موقعیت نه جنگ، نه صلح + فایل صوتی
واقعیت این است که ایران و آمریکا در اسلامآباد پاکستان بیش از هر زمانی به توافق نزدیک بودند. مذاکرات اسلامآباد، سومین دور از مذاکرات ایران و آمریکا از ابتدای سال ۲۰۲۵ بود. ۲ دور قبلی مذاکره ایران و آمریکا هر دو به شکست منجر شد و ۲ جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه را به همراه داشت. سومین دور مذاکره ایران و آمریکا اما بعد از ۲جنگ تمامعیار و البته با اراده سیاسی قویتر دو طرف برگزار شد و همین مساله این مذاکرات را به یک توافق بزرگ نزدیک کرده بود. توافقی که مقدمه یا بازکننده راه برای ادامه مذاکره طرفین جهت رسیدن به توافق نهایی بود. برای اولینبار در تاریخ جمهوری اسلامی ایران، مذاکرات تهران و واشنگتن در چنین سطح بالایی (رئیس مجلس ایران و معاون رئیسجمهور و رئیس مجلس سنای آمریکا) برگزار میشد.
شدت و حدت جنگ ۴۰روزه و نگرانی و هراس دوطرف از ادامه این جنگ و خارج شدن آن از کنترل دوطرف و منطقهای شدن آن، رهبران ایران و آمریکا را به ضرورت و جدیت مذاکره برای پایان دادن جنگ رساند. این میتوانست شرایط امنیتی منطقه خاورمیانه و فراتر از آن را در نتیجه فعال شدن اجباری برخی تعهدات نظامی و دفاعی دوجانبه کشورهای منطقه و در صدر آن پیمان دفاعی عربستان و پاکستان، بهشدت دچار مخاطره سازد و زمینه و بستر کنترل جنگ را سخت و نفسگیر سازد. اراده سیاسی ایران و آمریکا برای جلوگیری از غیرقابل کنترل شدن جنگ بهرغم کارشکنیهای ممتد اسرائیل و نظارت توأم با نگرانی کشورهای عرب منطقه و همچنین نقشآفرینی مثبت دولت و ارتش پاکستان، به موافقت به حضور نمایندگان عالیرتبه دوطرف در مذاکرات منجر شد و همین مساله مذاکرات اسلامآباد را میتوانست تاریخی سازد. اما این مهم با وجود اراده سیاسی بالای دوطرف برای رسیدن به توافق و عبور از شرایط سخت جنگ با موفقیت همراه نبود.
البته نمیتوان کاملا دستاورد مذاکرات تاریخی ایران و آمریکا در اسلامآباد را صفر دانست. در واقع همین که یخ روابط سیاسی دو کشور را در شکل مذاکره در سطح روسای دو قوه از یکسو و مذاکرات مستقیم و رودرروی نمایندگان دو طرف از سوی دیگر شکست، دستاورد سیاسی بزرگی برای ایران و آمریکا به شمار میرود و راه را برای برگزاری دورهای بعدی مذاکره، باز و هموار میسازد. آنچه همچنان زمینه فعال شدن دوباره ظرفیتهای دیپلماتیک را بهصورت ضعیف در شرایط جدید تسهیل و هموار میکند، نگرانی بالای طرفین به غیرقابل مهار شدن جنگ است. اما واقعیت این است که دیوار اختلافات سیاسی و بیاعتمادی متقابل میان طرفین همچنان بسیار بلند است و همین مساله ممکن است وضعیت ایران و آمریکا را حداقل در میانمدمدت در شرایط نه جنگ و نه صلح قرار دهد. این شرایط علاوه بر اینکه میتواند شانسی ضعیف به دیپلماسی برای رفع تدریجی اختلافات و قراردادن دوطرف در ریل توافق و صلح بدهد، در عین حال زمینههای سیاسی و امنیتی برای برنامهریزی جنگ و تقابل نظامی دیگری را فراهم میکند. اما میتوان امیدوار بود که جنگ احتمالی آینده، تا قبل از برگزاری انتخابات۲۰۲۶ کنگره آمریکا، شانس کمی برای بروز دارد.
برای ترامپ و دولت او، نتیجه انتخابات کنگره با هدف حفظ جایگاه حداکثری حزب جمهوریخواه در مجلس نمایندگان و بهخصوص مجلس سنا از اهمیت زیادی برخوردار است؛ به همین دلیل به نظر میرسد ترامپ نه تنها در این بازه زمانی تمایلی به جنگ ندارد، بلکه تلاش دارد به شیوه دیپلماتیک یا حداقل شیوههای غیرنظامی، برتری دولت خود را در موضوع ایران به افکار عمومی آمریکا نشان دهد. برگزاری بازیهای جام جهانی فوتبال در ۲ماه آینده هم قدرت مانور ترامپ را در موضوع جنگ با ایران کاهش داده است. از این منظر دولت ترامپ گرایش به مدیریت زمان و مدیریت بحران ایران دارد. بر این اساس و برای اجرای این سناریو، موضوع غنیسازی هستهای، توانمندی موشکی و همچنین مساله نیروهای نیابتی (جبهه مقاومت) را بهصورت موقت و در نتیجه اقدامات تهاجمی در جنگ اخیر، حلشده تلقی میکند و مدعی خواهد شد که فعلا تهدیدی از این جوانب، آمریکا، اسرائیل و متحدان منطقهای آن وجود ندارد.
تنها مسالهای که برای ترامپ، بسیار مهم، حیاتی و اعتباری است و میتواند دستاوردهای ادعایی در دیگر بخشها را نیز خنثی کند، وضعیت تنگه هرمز است که برخلاف پیشبینیهای کاخ سفید به مساله فوریتر و مهمتر منطقه و جهان تبدیل شده است. برای آمریکا عادی شدن عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز به لحاظ تاثیر زیادی که بر روند بازار نفت و تجارت جهانی دارد و بسیاری از مسائل اقتصاد جهانی از جمله رشد اقتصاد جهانی، تورم جهانی و تولید و تجارت مواد غذایی بهدلیل وابستگی به کود شیمیایی تولیدی منطقه خلیج فارس به آن بستگی دارد، از اهمیت بالایی برخوردار است. در مقابل ایران بعد از شروع جنگ و با اقدام به کنترل تنگه، به اهمیت و ارزش واقعی این تنگه و کنترل آن برای تحت فشار قراردادن طرف مقابل، افزایش قدرت چانهزنی در معادلات منطقهای و بینالمللی و همچنین گرفتن امتیازهای سیاسی و امنیتی پی برده و قصد بهرهبرداری حداکثری بهصورت دائمی از آن را دارد. بنابراین چالش ایران و آمریکا در میانمدت و در شرایط نه جنگ و نه صلح عمدتا بر سر تنگه هرمز خواهد بود.
در این راستا نباید از عنصر شیطنت یا ماجراجوییهای بیپایان نتانیاهو در اسرائیل از مساله ایران و جبهه مقاومت غافل بود. تجربه ثابت کرده است که نتانیاهو در جهت منافع شخصی و جناحی، استعداد بالایی در غافلگیری حتی شخص ترامپ داشته و به شیوههای مختلف تلاش میکند آمریکا و دیگر متحدان خود را به درگیری بکشاند. علاوه بر اسرائیل، دولتهای عرب جنوب خلیجفارس نیز به نظر میرسد با توجه به احساس تهدید عملی از سوی ایران در جنگ اخیر و به لحاظ چشمانداز غیرمطمئن برای بازگشت به شرایط عادی، از وضعیت نه جنگ و نه صلح در منطقه راضی نباشند و در نتیجه تلاش خواهند کرد، دولت ترامپ را نسبت به تعیین تکلیف شرایط سیاسی و امنیتی منطقه به نفع خود ترغیب کنند.
واقعیت این است که ایران برای بازگرداندن اعتماد نصفه و نیمه کشورهای جنوب خلیجفارس کار سخت و طولانی در پیش خواهد داشت و این مساله میتواند زمینه مداخله منفی و مخرب عناصر ثالث فرامنطقهای را در جهت بحرانی تر ساختن مناسبات منطقهای ایران موجب شود. به طور کلی اگرچه در وضعیت نه جنگ و نه صلح کنونی ایران و آمریکا – اسرائیل و با توجه به شکست مذاکرات اسلامآباد، نمیتوان کاملا شانس دیپلماسی و مذاکره را صفر دانست؛ اما این شانس ضعیف است و در مقابل باید نسبت به تکرار جنگی دیگر با ابعاد گستردهتر و پردامنهتر، نگران و آماده بود.
* تحلیلگر مسائل اقتصادی
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: