آتشبس، توقف تاکتیکی و چشمانداز مذاکرات
برخلاف جنگ ۱۲روزه سال ۲۰۲۵ که دامنه آن محدودتر و عمدتا در چارچوبی کنترلشده باقی مانده بود، درگیری جدید تقریبا تمامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را در برگرفت. حتی کشورهایی که روابط نسبتا متعادلی با ایران داشتند نیز از این حملات مصون نماندند. مهمتر از آن، اهداف ایران تنها به تاسیسات نظامی محدود نشد، بلکه زیرساختهای اقتصادی، انرژی و مراکز تجاری مرتبط با منافع آمریکا نیز در دایره هدفگیری قرار گرفتند. این موضوع نشان میداد که تهران در حال بازتعریف قواعد درگیری و افزایش هزینههای جنگ برای طرف مقابل است. در نگاه راهبردی ایران، این جنگ صرفا رویارویی دوجانبهای نبود، بلکه رقابتی در سطح یک «سیستم» تلقی میشد. از این منظر، توان نظامی اسرائیل بدون شبکهای از پایگاهها، سامانههای راداری و پدافند هوایی که تحت مدیریت آمریکا در منطقه فعالیت میکنند، قابل تصور نیست. به همین دلیل، موج نخست حملات ایران معطوف به تضعیف این شبکه بود؛ از هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا در عراق و خلیج فارس گرفته تا حمله به سامانههای هشدار زودهنگام. این راهبرد با هدف ایجاد اختلال در شناسایی، پیچیده کردن رهگیری و در نهایت افزایش اثربخشی حملات بعدی طراحی شده بود.
ایران همچنین تلاش کرد مشروعیت حقوقی اقدامات خود را با این استدلال تقویت کند که آمریکا از خاک و حریم کشورهای منطقه برای حمله به ایران استفاده کرده است. بنابراین، این کشورها حتی اگر بهطور مستقیم وارد جنگ نشده باشند، در چارچوب اهداف مشروع قرار میگیرند. این رویکرد، همزمان حامل پیامی سیاسی نیز بود: در این جنگ، ایالات متحده نه یک بازیگر حاشیهای، بلکه طرف اصلی درگیری تلقی میشود. یکی از مهمترین تحولات این جنگ، اقدام ایران برای کنترل تنگه هرمز بود؛ اقدامی که در درگیریهای پیشین سابقه نداشت. این تصمیم نشان میداد که تهران این جنگ را تهدیدی وجودی ارزیابی میکند. تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان، ابزار مهمی در دست ایران برای اعمال فشار ژئوپلیتیک است. از نگاه تهران، تداوم ناامنی در این گذرگاه میتواند موازنه قدرت را تغییر داده و کشورهای وابسته به انرژی خلیج فارس را به بازنگری در روابط خود با ایران وادار کند.
در همین چارچوب، ایران جنگ را نه صرفا تهدید، بلکه فرصتی برای افزایش نقش ژئوپلیتیک خود میبیند. در شرایط بحران، کنترل گلوگاههای راهبردی و توانایی ایجاد بازدارندگی منطقهای اهمیت بیشتری پیدا میکند. از این منظر، ادامه بیثباتی میتواند بهتدریج وزن ژئوپلیتیک ایران را افزایش داده و بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را به تعامل محتاطانهتر با تهران سوق دهد. با این حال، منطق رفتار ایران تنها به عوامل خارجی محدود نمیشود. متغیرهای داخلی نیز نقش مهمی در شکلگیری این رویکرد داشتهاند. اعتراضات سراسری ژانویه و حمایت علنی آمریکا از این اعتراضات، نگرانیهای عمیقی در سطح حاکمیت ایران ایجاد کرد. اظهارات صریح مقامات آمریکایی مبنی بر احتمال مداخله نظامی در صورت مقابله با اعتراضات، این تصور را تقویت کرد که فشار خارجی و ناآرامی داخلی میتوانند بهصورت همزمان برای تغییر نظام سیاسی به کار گرفته شوند.
در سطح منطقهای نیز، تضعیف نیروهای نیابتی ایران پس از تحولات سالهای اخیر، بهویژه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، باعث شد مدل سنتی بازدارندگی ایران کارآیی گذشته را نداشته باشد. در واکنش به این وضعیت، ایران راهبرد «منطقهای کردن جنگ» را در پیش گرفت؛ به این معنا که هرگونه درگیری را از سطح محدود به سطحی گستردهتر در منطقه منتقل کند. این رویکرد که نوعی «تصاعد افقی» محسوب میشود، در کنار افزایش شدت حملات (تصاعد عمودی)، چارچوب جدیدی از بازدارندگی را شکل داده است. در این چارچوب، ایران با استفاده از موشکها و پهپادها، داراییهای آمریکا را در سراسر منطقه هدف قرار داده و همزمان کنترل عبور بخش قابلتوجهی از انرژی جهان را در دست گرفته است. همچنین، برخلاف گذشته، نیروهای نیابتی مانند حزبالله و حوثیها نیز بهطور مستقیم وارد درگیری شدهاند؛ امری که نشاندهنده تغییر در سطح و دامنه بسیج نیروهاست.
ایران علاوه بر این، جنگ را در چارچوب تهدیدی علیه تمامیت ارضی خود نیز تفسیر کرده است. اظهارات مقامات آمریکایی درباره احتمال تغییر نقشه ایران پس از جنگ، این برداشت را تقویت کرده که هدف نهایی میتواند فراتر از تضعیف نظام و به سمت تجزیه کشور حرکت کند. در چنین شرایطی، ابتکار پاکستان برای برقراری یک آتشبس دو هفتهای، بهعنوان تلاشی برای مهار تنشها مطرح شده است. این آتشبس، همراه با بازگشایی تنگه هرمز و از سرگیری تردد دریایی، فرصتی محدود برای بازگشت به مسیر دیپلماسی فراهم میکند. طرح پیشنهادی ایران که شامل پایان حملات، لغو تحریمها و ارائه تضمینهای امنیتی است، مبنای مذاکرات قرار گرفته است.
با این حال، شکافهای اساسی میان طرفین همچنان پابرجاست. موضوعاتی مانند برنامه هستهای و موشکی ایران، نقش نیروهای نیابتی، نحوه رفع تحریمها و آینده حضور نظامی آمریکا در منطقه، از جمله چالشهای اصلی پیشروی مذاکرات هستند. علاوه بر این، بیاعتمادی عمیق، مخالفت اسرائیل و فشارهای داخلی در هر دو طرف، پایداری آتشبس را با تردید مواجه میکند. در مجموع، آتشبس کنونی را باید نه پایان جنگ، بلکه وقفهای تاکتیکی در یک تقابل پیچیده و چندلایه دانست. سرنوشت این وقفه، بیش از هر چیز به نتیجه مذاکرات و میزان آمادگی طرفین برای پذیرش مصالحه بستگی دارد. در غیر این صورت، زمینههای بازگشت به درگیری همچنان پابرجا خواهد ماند. با این حال، نیاز متقابل به کاهش فشار اقتصادی و فشار بینالمللی برای بازگشایی تنگه هرمز میتواند طرفین را به ادامه گفتوگوها ترغیب کند.
* مدیر گروه خلیجفارس مرکز مطالعات خاورمیانه