اقتصاد جنگ؛ واژهای با کاربرد سهگانه
مدیریت اقتصاد در شرایط جنگی
اتفاقات رخداده در جنگ اخیر تا حدودی ثابت کرد که تحلیلهای متعدد سالهای اخیر پر بیراه نبوده و توان نظامی کشور برای متوقف کردن ماشین نظامی بیگانه قابلتوجه است، در طرف مقابل سوابق چنددهه اخیر نشان داده در حوزههای غیرنظامی و بهویژه اقتصادی توان کمتری در کشور وجود دارد و تبدیل جنگ نظامی به یک جنگ اقتصادی تمامعیار (فراتر از تحریمهای معمول) میتواند راه نجاتی برای ترامپ و تیمش باشد.
تغییر رفتار اقتصادی، پسانداز بیشتر و افزایش خرید کالاهای اساسی، باعث شده بهرغم عدم تاثیر پذیری مستقیم از جنگ، بسیاری از اصناف و شرکتهای تولیدکننده کالاهای غیراساسی و غیرضروری شاهد کاهش فروش بدون وجود چشماندازی از آینده باشد که این خود به تعمیق چرخه رکود و کاهش فعالیتهای اقتصادی منجر میشود.
شکستن چرخه خود تشدیدکننده رکود و انقباض اقتصادی نیازمند تصمیماتی متعدد و اقداماتی وسیع است. در شرایطی که حتی قبل از جنگ نیز دولت با کمبود منابع مواجه بود، تنها مسیر برای بهبود اوضاع، اتخاذ تصمیمات تسهیلگرانه در حوزههای مختلف اقتصادی است؛ تصمیماتی که بعضا نیازمند ابتکارات جدید و حدی از شجاعت است.
ابعاد سختگیرانه قوانین کار و بیمه تامیناجتماعی در این شرایط حساس بیش از پیش باعث میشود کارفرمایان نسبت به تعدیل نیرو و عدم استخدامهای جدید مصمم شوند. از این رو نوعی تعلیق موقت در برخی از ابعاد قوانین مربوطه و افزایش انعطاف در استخدام/اخراج و میزان حقوق و بیمه پرداختی، راهکاری است که میتواند ریسکهای کارفرمایان را در شرایط فعلی کاهش دهد و مانع بسیاری از موارد اخراج شود.
در بعدی دیگر بهرغم کمبود شدید در منابع دولتی، حذف و کاهش معنادار در هزینههای مختلف جهت اخذ انواع مجوزها (بهویژه در بخش ساختوساز) البته به شرط شروع سریع پس از اخذ مجوز همراه با نرخ پیشرفت (ماهانه) مناسب، میتواند مشوقی باشد برای توسعه فعالیتهای اقتصادی.

اقتصاد جهانی متاثر از جنگ
بهصورت مشخص در جنگ اخیر نحوه تاثیرگذاری جنگ بر اقتصاد جهان و به ویژه ایالاتمتحده بسیار مهم بوده و حتی خیلی از تصمیمات بر این مبنا اتخاذ شده و میشود.
لذا بررسی اینکه آیا فشار اقتصادی مستقیم و غیرمستقیم موثری بر طرفهای معارض وارد شده یا خیر در پیشبینی هفتهها و ماههای آتی جنگ و تخاصم، کمککننده خواهد بود.
طی 2ماه اخیر آنچه در جهان رخ داد بیشتر مالی بوده تا فیزیکی، اما اثرات فیزیکی کمبود عرضه و برهم خوردن تعادل عرضه و تقاضا در حال نمایان شدن است و این کمبود واقعی باعث تغییراتی در بخشهای مختلف صنعتی و خدماتی میشود که شاید اثرات آن به مراتب بیش از رشد فعلی در قیمت نفت و گاز باشد.
یکبار دیگر و پس از جنگ اوکراین ژئوپلیتیک انرژی جهان به نفع ایالات متحده به هم ریخت، سوال اینجاست تاثیر بستن تنگه هرمز و همچنین حمله به زیرساختهای انرژی منطقه و فشار به اقتصاد جهانی که در ظاهر باعث فشار مستقیم و غیرمستقیم (بهویژه از جانب کشورهای متضرر) به دولت ترامپ میشود آیا واقعا باعث نگرانی آنها است،
ترامپ که از روز اول دور دوم ریاست جمهوریاش همه دنیا حتی متحدانش را مرتب تهدید میکند و تحت فشار قرار میدهد، آیا واقعا نگران طولانی شدن بحران فعلی است؟
در طرف مقابل ایران برای اثرگذاری بیشتر بر اقتصاد جهانی (همچون ایالات متحده) در اصل بهدنبال بستن تنگه هرمز نیست، بلکه به دنبال تثبیت حق مدیریت خود بر این تنگه است و شاید تا حدی درآمدزایی و در بخش درآمدزایی به دنبال استفاده از برگ یوآن برای جلب نظر متحدان خود در عین اثرگذاری بر جایگاه دلار در اقتصاد جهانی است.
اما این هدف در میانمدت و بلندمدت قابل دستیابی است؛ درحالیکه در کوتاهمدت همانطور که پاراگراف قبل اشاره شد نفت و گاز آمریکا بهشدت پرطرفدار شده و با افزایش صادرات و افزایش قیمتها منابع جدید که به اقتصاد آمریکا تزریق شده تا این لحظه بیش از هزینههای جنگ اخیر بوده است و البته بهدلیل منافع بلندمدت ناشی از تغییر مسیر تامین پالایشگاهها و صنایع انرژیبر مهم دنیا به سمت نفت و گاز در دسترس ایالاتمتحده. در این شرایط و با توجه به سیاستهای جهانی ترامپ آیا میتوان خوشبین بود به اینکه این کشور زیر بار فشار متحدان خود حاضر به اعطای امتیاز به ایران باشد؟
آیا نباید به این احتمال توجه کرد که آمریکا خود بهدنبال طولانی تر شدن این ماجرا و کسب مزایای مستقیم و غیرمستقیم آن و کشاندن جهان به رکودی اقتصادی است که درنهایت برنده آن خود ایالاتمتحده است؟ (رکود باعث صدمه به ایالات متحده میشود، اما در بلندمدت میتواند باعث پیشی گرفتن این کشور نیز شود، فراموش نکنیم در دوران کرونا بهرغم آسیب سنگین به اقتصادش بهواسطه عملکرد خوب و پویای اقتصادی این کشور و انطباق سریع با شرایط در نهایت ایالات متحده برنده بازی کرونا بود و رشد تجمیعی سالهای اخیر اقتصاد این کشور بیشتر از پیشبینیهای موجود تحت سناریو عدم بروز کرونا بوده است). با این استدلال و با توجه به برنامه جدی شروع شده از زمان بایدن جهت کاهش وابستگی به صنعت تراشه تایوان، هر زمان بهصورت کامل این وابستگی رفع و حتی توان صادراتی ایجاد شد، احتمالا باید منتظر بود که ایالات متحده آتش جنگ چین با تایوان را روشن کرده وجهان را به تراشههای ساخت خود وابسته و چین را در زمین سوخته تایوان اسیر کند.
اقتصاد ماشین جنگ
این حوزه تا حدی از فضای این نشریه دور است و خیلی مختصر مورد اشاره قرار میگیرد.
در جنگ اخیر آنچه تحلیلگران میگویند، در برخی ابعاد مدیریت اقتصادی ماشین جنگی ایران (در حوزه مصرف مهمات و موشکهای حیاتی خود) بهتر از ایالات متحده و اسرائیل و بهویژه کشورهای عربی بوده است.
در حوزه اقتصاد اهداف جنگی نیز باید گفت مشابه تعریف بنیادین اقتصاد، منابع محدود برای اهداف و مصارف نامحدود، اهداف نظامی شناسایی شده در دسترس و قابل انهدام محدود و اهداف استراتژیک جنگ بسیار وسیع و نامحدود است،
بدون استفاده از واژگان مطرحشده در این یادداشت، آنچه تحلیلگران میگویند اقتصاد ماشین جنگی در دو بعد پیش گفته (مهمات تهاجمی/ تدافعی و کمبود اهداف نظامی اثرگذار و قابل انهدام) باعث توقف حمله توسط نیروهای متخاصم و تلاش برای فائق آمدن بر محدودیتهای اقتصادی مزبور است. اقتصاد ماشین جنگی ابعاد دیگری نیز دارد که در این یادداشت و در این فضا خیلی قابل طرح نیست.
* کارشناس اقتصادی