آفریقا، کارخانه جهان می‌شود؟

روندی که این تصمیم را شکل داده، محدود به یک شرکت یا یک صنعت نیست. طی سال‌های اخیر، موجی از سرمایه‌گذاری‌های تولیدی چین به کشورهای آفریقایی سرازیر شده است. فقط در سال ۲۰۲۵، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی چین در بخش تولید آفریقا به بیش از ۱۲‌میلیارد دلار رسید؛ رقمی که از نظر تعداد پروژه‌ها در یک دهه اخیر بی‌سابقه بوده است. این سرمایه‌گذاری‌ها از کارخانه‌های فولاد و نساجی گرفته تا مونتاژ خودروهای برقی را در بر می‌گیرد و نشان می‌دهد رابطه اقتصادی چین و آفریقا در حال ورود به مرحله‌ای جدید است؛ مرحله‌ای که در آن، به جای وام‌های کلان دولتی برای زیرساخت، سرمایه خصوصی به دنبال سودآوری مستقیم وارد میدان شده است.

براساس گزارش اکونومیست، این تغییر مسیر در حالی رخ می‌دهد که انتظارات قدیمی درباره تبدیل آفریقا به مقصد اصلی برون‌سپاری تولید چین، سال‌ها محقق نشده بود. از اوایل دهه ۲۰۱۰، با افزایش دستمزدها در چین، بسیاری از تحلیلگران پیش‌بینی کردند که تولید به سمت مناطق کم‌هزینه‌تر، به‌ویژه آفریقا، منتقل خواهد شد. جمعیت جوان، دسترسی به بازارهای اروپا و آمریکا از طریق توافقات تجاری و هزینه پایین نیروی کار، همگی عواملی بودند که این قاره را به گزینه‌ای جذاب تبدیل می‌کردند. حتی برخی کتاب‌ها و تحلیل‌ها، آینده‌ای را ترسیم کردند که در آن آفریقا جای چین را به‌عنوان «کارخانه جهان» می‌گیرد.

اما واقعیت مسیر متفاوتی را طی کرد. سهم بخش تولید در اقتصاد بسیاری از کشورهای آفریقایی نه‌تنها افزایش نیافت، بلکه در برخی موارد کاهش پیدا کرد. در اتیوپی، کشوری که زمانی به «چین آفریقا» شهرت یافته بود، سهم تولید از تولید ناخالص داخلی از ۶ درصد در سال ۲۰۱۷ به حدود ۴.۴ درصد در سال ۲۰۲۴ کاهش یافت. در کل منطقه جنوب صحرای آفریقا نیز این سهم نسبت به دهه‌های گذشته افت کرده است. این روند نشان می‌دهد که صنعتی‌سازی در آفریقا با موانع ساختاری جدی مواجه بوده است؛ از ضعف زیرساخت‌ها گرفته تا بی‌ثباتی سیاسی و محدودیت بازارهای صادراتی.

ضرورت استراتژیک

با این حال، آنچه امروز تغییر کرده، نه لزوما شرایط آفریقا، بلکه وضعیت چین است. اقتصاد چین وارد مرحله‌ای شده که می‌توان آن را «نقطه عطف تولیدی» نامید. سودآوری صنایع کاهش یافته، رقابت داخلی به جنگ قیمتی تبدیل شده و ظرفیت‌های مازاد در بخش‌هایی مانند فولاد، سیمان، خودروهای برقی و پنل‌های خورشیدی فشار شدیدی بر شرکت‌ها وارد کرده است. در چنین شرایطی، خروج سرمایه و انتقال بخشی از تولید به خارج از کشور، نه یک انتخاب، بلکه به ضرورتی استراتژیک تبدیل شده است. آفریقا در این میان چند مزیت کلیدی ارائه می‌دهد. نخست، بازار مصرفی در حال رشد. جمعیت این قاره با سرعتی بالا در حال افزایش است و طبقه متوسط به تدریج در حال گسترش است.

دوم، چشم‌انداز رشد اقتصادی. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که در سال‌های پیش‌رو، بخش قابل‌توجهی از سریع‌ترین اقتصادهای جهان در آفریقا قرار خواهند داشت. این ترکیب از جمعیت جوان و رشد اقتصادی، جذابیتی ایجاد می‌کند که برای تولیدکنندگان چینی نادیده‌گرفتنی نیست.

سومین عامل، تفاوت قیمت‌ها و حاشیه سود است. برای بسیاری از تولیدکنندگان چینی، بازار داخلی به‌شدت اشباع شده و قیمت‌ها تحت فشار رقابت کاهش یافته است. اما در آفریقا، همان محصولات می‌توانند با قیمت‌هایی چند برابر فروخته شوند. این اختلاف قیمت، حتی با در نظر گرفتن هزینه‌های حمل‌ونقل و سرمایه‌گذاری، سودآوری قابل‌توجهی ایجاد می‌کند. به همین دلیل، بسیاری از شرکت‌های چینی که وارد آفریقا می‌شوند، در مرحله نخست تمرکز خود را بر بازارهای محلی یا منطقه‌ای قرار می‌دهند، نه صادرات جهانی. این نکته، یکی از تفاوت‌های اساسی میان وضعیت فعلی و رویای «کارخانه جهان» است. در مدل کلاسیک صنعتی‌سازی شرق آسیا، کشورها با تکیه بر صادرات به بازارهای جهانی رشد کردند. اما در آفریقا، بسیاری از کارخانه‌های جدید برای تامین تقاضای داخلی ایجاد می‌شوند. این موضوع اگرچه به ایجاد اشتغال و انتقال فناوری کمک می‌کند، اما لزوما به معنای جهش در صادرات و تبدیل شدن به قطب تولید جهانی نیست. با این حال، نباید این روند را دست‌کم گرفت. حتی تولید برای بازارهای داخلی نیز می‌تواند به تدریج ظرفیت‌های صنعتی را تقویت کند، زنجیره‌های تامین را توسعه دهد و زمینه را برای ورود به بازارهای جهانی فراهم سازد. تجربه بسیاری از کشورهای صنعتی نشان می‌دهد که مسیر توسعه اغلب از بازار داخلی آغاز می‌شود و سپس به صادرات گسترش می‌یابد.

نقش سیاستگذاری دولت‌های آفریقایی

در این میان، نقش سیاستگذاری دولت‌های آفریقایی بسیار تعیین‌کننده است. ایجاد مناطق ویژه اقتصادی، بهبود زیرساخت‌ها، تسهیل مقررات و تقویت آموزش نیروی کار، همگی عواملی هستند که می‌توانند موفقیت این موج سرمایه‌گذاری را تضمین کنند. نمونه کنیا نشان می‌دهد که با سیاست‌های مناسب، می‌توان سرمایه‌گذاران خارجی را جذب و پروژه‌ها را به سرعت اجرایی کرد. البته این روند بدون چالش نیست. برخی نگرانند که حضور شرکت‌های چینی به تضعیف صنایع بومی منجر شود. در برخی موارد، کارخانه‌های بزرگ با پشتوانه سرمایه و فناوری قوی، رقابت را برای تولیدکنندگان محلی دشوار کرده‌اند. علاوه بر این، کسری تجاری قابل‌توجه آفریقا با چین، نگرانی‌هایی درباره وابستگی اقتصادی ایجاد کرده است.

در مقابل، گروهی دیگر معتقدند که این سرمایه‌گذاری‌ها بیشتر به پر کردن خلأهای صنعتی کمک می‌کنند تا جایگزینی تولیدکنندگان داخلی. در بسیاری از کشورها، ظرفیت تولیدی به حدی محدود است که ورود سرمایه‌گذاران خارجی می‌تواند به توسعه کلی بخش صنعت کمک کند. همچنین، ایجاد اشتغال و انتقال مهارت‌ها از جمله مزایای مهمی است که نمی‌توان نادیده گرفت. پرسش اصلی این است که آیا آفریقا می‌تواند از این فرصت برای تبدیل شدن به «کارخانه جهان» استفاده کند یا خیر. پاسخ به این سوال به عوامل متعددی بستگی دارد: از ثبات سیاسی و کیفیت حکمرانی گرفته تا شرایط تجارت جهانی و مسیر تحول اقتصاد چین. اما آنچه روشن است، این است که پنجره‌ای از فرصت در حال باز شدن است؛ پنجره‌ای که شاید برای نخستین بار، همزمان از دو سو-نیاز چین به خروج سرمایه و نیاز آفریقا به صنعتی‌سازی-گشوده شده است. اگر این روند به‌درستی مدیریت شود، می‌تواند نقطه عطفی در تاریخ اقتصادی آفریقا باشد. اما اگر با سیاست‌های نادرست یا بی‌ثباتی همراه شود، ممکن است به فرصتی از دست رفته دیگر تبدیل شود. آینده «آفریقا، کارخانه جهان» هنوز قطعی نیست، اما دیگر صرفا یک رویا هم نیست.