گسلهای خاموش در فدراسیون امارات؛
استقلالطلبی شارجه؟
شایعاتی در برخی رسانههای عربی و البته فضای مجازی (ایکس، اینستاگرام و غیره) منتشر شده مبنی بر اینکه شیخ نشین شارجه قصد جدایی از امارات را دارد. در این روایتها که در «پلی مارکت» هم مطرح شده، آمده است که تهدیدهای برخاسته از جنگ در منطقه، شیخ نشین شارجه را به این نتیجه رسانده که اگر از «امارات متحده عربی» جدا شود به نفعش است. صرفنظر از درستی یا نادرستی این شایعات که مرور زمان آن را مشخص خواهد کرد، بگذارید یک بررسی اجمالی از این مساله داشته باشیم.
مختصری در مورد یک سیر تاریخی
«موسسه تحقیقات استراتژیک» (SRI) مستقر در اسلام آباد مینویسد: در برخی روایتها آمده که شارجه معتقد است ابوظبی انحصار سیاست خارجی را در دست دارد. افزون بر این، شارجه در ارزشهایش بسیار محافظهکارتر از دیگر شیخنشینهاست. حملات موشکی ایران هم باعث شده این شیخ نشین در تیررس حملات قرار گیرد. دلیل دیگر، ریشههای تاریخی دارد. در سال ۱۹۷۲ و اندکی پس از عادیسازی روابط این شیخ نشین با امارات و پیوستن به «فدراسیون»، یک کودتای خشونت بار در شارجه رخ داد. در ژانویه ۱۹۷۲ «صقر بن سلطان القاسمی» کوشید تا قدرت را در شارجه به دست گیرد. او پیش از آن، از قدرت طرد شده و تا سال ۱۹۶۵ در تبعید به سر میبرد. او به صورت پنهانی با گروهی از حامیانش وارد شارجه شد و یک چالش مسلحانه را علیه امیر حاکم «خالد بن محمد القاسمی» آغاز کرد. این کودتا به سمت خشونت میل کرد و «خالد بن محمد القاسمی» کشته شد.
«سلطان بن محمد القاسمی» با حمایت فدراسیون امارات قدرت را به چنگ آورد. در سال ۱۹۸۷ حاکم شارجه یعنی «سلطان بن محمد القاسمی» در خارج به سر میبرد. در غیاب او، برادرش «عبدالعزیز بن محمد القاسمی» خود را حاکم این شیخ نشین اعلام کرد. عبدالعزیز «نارضایتی عمومی» و «مسائل اداری» را به عنوان توجیهی برای به دست گرفتن قدرت ذکر کرد. این اقدام یک بحران جدی قانونی و سیاسی را در این امیرنشین به وجود آورد. رهبری امارات، و به طور خاص، «زاید بن سلطان آل نهیان» برای میانجیگری مداخله کرد. نتیجه چه شد؟ «سلطان بن محمد القاسمی» به عنوان حاکم و امیر این شیخ نشین به قدرت بازگردانده شد. به عبدالعزیز به عنوان بخشی از مصالحه، سمت «معاون امیر» داده شد. شیخ سلطان بن محمد القاسمی، حاکم شارجه، بارها برتعهد خود به وحدت امارات متحده عربی تاکید کرده است. او این موضع را در آوریل ۲۰۲۶ مجددا اعلام کرد.
اما قانون اساسی امارات متحده عربی که در سال ۱۹۷۱ تصویب شد، در مورد جدایی چه میگوید؟
در ماده اول آمده است که امارات متحده عربی یک دولت فدرال، مستقل و دارای حاکمیت است و از این پس «اتحادیه» نامیده شده و شامل این امارتها میشود: ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، ام القوین، رأس الخیمه و فجیره. هر کشور عرب مستقل دیگری میتواند به این «اتحادیه» ملحق شود به این شرط که «شورای عالی» به اتفاق با این مساله موافقت کند. در ماده سوم آمده است که امارتهای عضو [اتحادیه]، بر قلمرو زمینی و آبهای سرزمینی خود در تمامی اموری که طبق این قانون اساسی در صلاحیت اتحادیه قرار نگرفته است، صاحب حاکمیت خواهند بود. در ماده چهارم آمده است که اتحادیه حق ندارد از حاکمیت خود چشمپوشی کند یا پارهای از سرزمین یا آبهای خود را [به دیگری] واگذار نماید. در ماده پنجم هم اشاره شده است که اتحادیه دارای پرچم، نشان رسمی و سرود ملی خواهد بود. ضوابط مربوط به پرچم و نشان رسمی را قانون تعیین میکند. هر یک از امارتهای عضو، پرچم خاص خود را برای استفاده در قلمرو خود حفظ خواهند کرد. به این ترتیب، ماده ۴ صراحتا جدایی یا انتقال سرزمین را ممنوع کرده و مانع از خروج هر یک از هفت امارت از این فدراسیون میشود. با تمام این توصیفات، به دلیل حملات مشترک آمریکا- اسرائیل و در سایه پاسخ موشکی و پهپادی ایران، شیخ نشین شارجه هم متحمل خساراتی شد. دلیل آن میتواند سیاستهای ابوظبی در منطقه باشد.
آیا جدایی امکانپذیر است؟
همان طور که گفته شد جدایی بر اساس ماده چهارم قانون اساسی امارات ممنوع است و هرگونه اقدامی در این مسیر، نقض صریح میثاق ملی سال ۱۹۷۱ تلقی میشود. اگر فرض بر این باشد که این جدایی امکانپذیر است، این پرسش مطرح میشود که شارجه از چتر امنیتی کدام کشور بهره خواهد برد؟ آیا به تنهایی میتواند از پس تمام بحرانها برآید؟ آیا در این منطقه پرتلاطم که اسرائیل با پشتیبانی ایالات متحده دست به تهاجم زده است میتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد؟ ذکر این نکته هم ضروری است که این شیخ نشین یا امارت پیوستگی نزدیکی به بازار دبی و ابوظبی دارد. چه بسا اگر روزگاری این جدایی امکانپذیر هم بشود، به الگویی برای سایر شیخ نشینها و البته سایر کشورهای منطقه تبدیل خواهد شد.
این اختلاف چه ارتباطی با ریاض دارد؟
می توان اختلاف در امارات را از دو زاویه بررسی کرد: اول، شرایط داخلی. همان طور که در بالا گفته شد اختلافنظر بین شارجه و ابوظبی – احتمالا- بر سر برخی سیاستها میتواند زمینه ساز بحران شود. در سایه جنگ اخیر، برخی نارضایتیها در میان افکار عمومی شکل گرفته است. اما حقیقت این است که شارجه پیوندهای عمیق سنتی و مذهبی با بدنه حاکمیت امارات دارد و شیخ سلطان القاسمی خود یکی از استوانههای اصلی حفظ میراث «اتحاد» به شمار میرود.
دوم، شرایط منطقهای. تفاوت اصلی بین دو مدل اقتصادی «ریاض» و «ابوظبی»؛ اختلافات دو کشور در یمن که موجب حمله عربستان به نیروهای حامی امارات شد که نتیجهاش خروج امارات از یمن بود؛ همچنین مساله نفت. عربستان به دنبال بازپس گیری جایگاه اقتصادی خود در منطقه است و ظهور امارات به عنوان رقیب اقتصادی ریاض میتواند یکی از دلایل اختلافنظر بین دو کشور باشد. با این حال، برای عربستان یک «امارات متحد» بهتر از یک «امارات تجزیه شده» است.
هر گونه تجزیه یا فروپاشی در امارات باعث بیثباتی در مرزهای عربستان شده و چه بسا باعث دامن زدن به ناآرامیهای اجتماعی یا جدایی در برخی مناطق عربستان شود. پس تجزیه، فروپاشی، جدایی یا هر عنوانی به نفع ریاض نخواهد بود. «نیشانت بهاردواج»، تحلیلگر اقتصاد، توضیح میدهد: «برای اولین بار، شیخ نشینهای امارات زیر یک فشار ژئوپلیتیک مداوم قرار گرفتهاند که در آن تنش یا درگیری بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران میتواند یک تهدید فوری و مستقیم باشد. این چیزی است که بسیاری از کارشناسان ژئوپلیتیک به آن اشاره میکنند... این نگرانی غیرمنطقی نیست...». این تحول نشان میدهد که «کرانه جنوبی خلیجفارس در آستانه تحولات مهمی قرار گرفته است»، خطر واگرایی دیگر فرضی نیست بلکه در حال شکلگیری است.