ترامپ؛ بزرگ‌ترین بازنده جنگ

گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- محمد امین مکرمی: جنگ‌ها همیشه برنده‌ای روشن ندارند، اما تقریبا همیشه بازنده‌ای مشخص دارند. اگر آتش‌بس شکننده کنونی به پایان درگیری میان ایران و آمریکا و متحدانش منجر شود، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که یکی از اصلی‌ترین بازندگان این بحران، دونالد ترامپ است؛ سیاستمداری که تلاش داشت الگوی جدیدی از اعمال قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، اما نتیجه نهایی فاصله قابل‌توجهی با اهداف اعلامی او دارد.

آتش‌بس فعلی بیش از آن‌که یک صلح پایدار باشد، نوعی توقف موقت درگیری است. اختلافات بر سر دامنه آن، از جمله این‌که آیا لبنان را نیز دربر می‌گیرد یا نه، و نیز چالش بر سر نحوه بازگشایی تنگه هرمز، نشان می‌دهد که شکاف میان طرفین همچنان عمیق است. حتی بر سر دستورکار مذاکرات نیز در حال حاضر توافق روشنی وجود ندارد. این وضعیت، بیش از هر چیز، شکنندگی مسیر دیپلماسی را برجسته می‌کند.

براساس سرمقاله اکونومیست، مهم‌ترین دلیل برای این‌که ترامپ احتمالا تمایلی به بازگشت به جنگ ندارد، این است که اکنون دریافته ورود به این درگیری تصمیمی پرهزینه بوده است. لحن تهاجمی و تهدیدهای شدید او علیه ایران، بیش از آن‌که نشانه عزم برای ادامه جنگ باشد، تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر عقب‌نشینی سیاسی تلقی می‌شود. بازگشت به جنگ می‌تواند بازارها را به‌شدت متلاطم کند و تصویری متناقض با وعده‌های او درباره «عصر طلایی» در خاورمیانه ایجاد کند.

در سوی دیگر، ایران نیز انگیزه‌هایی برای پرهیز از تشدید تنش دارد. هزینه‌های انسانی و زیرساختی جنگ قابل‌توجه بوده و تداوم تخریب شبکه‌های حیاتی، اداره کشور را دشوار می‌کند. در عین حال، تهران به دنبال کاهش فشار تحریم‌هاست و ممکن است ترجیح دهد از عامل زمان، به‌عنوان یک ابزار چانه‌زنی استفاده کند. با این حال، خطر محاسبه نادرست همچنان وجود دارد؛ عاملی که می‌تواند دوباره آتش درگیری را شعله‌ور کند.

محتمل‌ترین سناریو در کوتاه‌مدت، تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی که در آن ایران، با وجود آسیب‌های نظامی و اقتصادی، همچنان ساختار سیاسی خود را حفظ می‌کند و در مذاکرات به دنبال حداکثر امتیاز است. در مقابل، ادعای پیروزی قاطع از سوی واشنگتن با واقعیت‌های میدانی همخوانی ندارد. سه هدف اصلی، یعنی افزایش امنیت منطقه، تغییر رژیم و توقف کامل برنامه هسته‌ای، هیچ‌یک محقق نشده‌اند.

از منظر امنیت منطقه‌ای، جنگ نه‌تنها به کاهش تنش‌ها منجر نشده، بلکه ابعاد جدیدی از نااطمینانی را ایجاد کرده است. ایران نشان داده که می‌تواند از ابزارهایی مانند فشار بر تنگه هرمز برای ایجاد اهرم چانه‌زنی استفاده کند. این مسأله برای کشورهای خلیج فارس که به ثبات برای جذب سرمایه و تجارت نیاز دارند، چالشی جدی محسوب می‌شود. در نتیجه، این کشورها ممکن است به بازنگری در راهبردهای امنیتی خود، از جمله افزایش توان دفاعی مستقل یا حتی کاهش تنش با ایران، بیندیشند.

در حوزه داخلی ایران نیز، برخلاف برخی پیش‌بینی‌ها، جنگ به فروپاشی سریع نظام سیاسی منجر نشده است. حتی می‌توان استدلال کرد که شرایط جنگی، فرآیند انتقال قدرت را تسریع کرده و نقش نهادهای امنیتی را پررنگ‌تر ساخته است. این تحول، پیچیدگی معادلات سیاسی آینده ایران را افزایش می‌دهد و احتمال تغییرات ناگهانی ناچیز است.

در بعد هسته‌ای، وضعیت حتی قابل تأمل‌تر است. اگرچه زیرساخت‌های هسته‌ای ایران آسیب دیده، اما ذخایر اورانیوم غنی‌شده همچنان یک عامل تعیین‌کننده باقی مانده است. از نگاه برخی تحلیلگران، این جنگ ممکن است انگیزه ایران برای حرکت به سمت بازدارندگی هسته‌ای را تقویت کرده باشد؛ سناریویی که در صورت تحقق، می‌تواند رقابت تسلیحاتی در منطقه را تشدید کند.

برای آمریکا نیز این جنگ پیامدهای مهمی داشته است. یکی از ارکان قدرت سنتی این کشور، ترکیب توان نظامی با مشروعیت اخلاقی بود. اما لحن و رویکرد تهاجمی دولت ترامپ، این توازن را تضعیف کرده و تصویر بین‌المللی آمریکا را با چالش مواجه ساخته است. در چنین شرایطی، اتکای صرف به قدرت نظامی، بدون راهبرد سیاسی روشن، می‌تواند به نتایجی معکوس منجر شود.

در سطح عملیاتی، برتری نظامی آمریکا همچنان قابل‌توجه است، اما این جنگ نشان داد که حتی این برتری نیز محدودیت‌هایی دارد. توان تولید و جایگزینی تجهیزات، هزینه‌های مالی و پیچیدگی جنگ‌های نامتقارن، همگی عواملی هستند که کارایی قدرت نظامی را کاهش می‌دهند. در مقابل، ایران با استفاده از راهبردهای نامتقارن، توانسته هزینه‌های قابل‌توجهی به طرف مقابل تحمیل کند.

این درگیری یک درس کلیدی را برجسته می‌کند؛ قدرت نظامی، به‌تنهایی تضمین‌کننده پیروزی نیست. فقدان یک راهبرد جامع و نادیده گرفتن پیامدهای بلندمدت، می‌تواند حتی قوی‌ترین بازیگران را با نتایجی ناخواسته مواجه کند. جنگ اخیر، بیش از آنکه نشان‌دهنده پیروزی قاطع یک طرف باشد،

 تصویری از محدودیت‌های قدرت و پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک در خاورمیانه را ارائه می‌دهد.