آزمون اراده‌ها در ایران

این مذاکرات به طور غیرعادی فوریت پیدا کرده‌اند، تا حدی به این دلیل که ایران از «برگ برنده» جدیدی استفاده می‌کند: توانایی بستن مؤثر تنگه هرمز. در واقع، این اقدام آن‌قدر در ایجاد اهرم فشار موفق بوده که در ١٣ آوریل، ترامپ نیز محاصره خود را آغاز کرد و وعده داد از ورود یا خروج هر کشتی‌ای که با بنادر ایران تعامل دارد، جلوگیری کند. موفقیت این محاصره متقابل ترامپ بستگی به این دارد که آیا ایران می‌تواند درد اقتصادی کوتاه‌مدت بیشتری نسبت به ایالات‌متحده تحمل کند یا نه.

با وجود آنکه مواضع آمریکا و ایران ناسازگار به نظر می‌رسد، پایان دادن به جنگ به نفع هر دو طرف است. ایالات‌متحده با دستاوردی اندک، خسارت سنگینی به اقتصاد جهانی وارد کرده است. در همین حال، زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی ایران آسیب دیده، هزاران ایرانی کشته شده‌اند و روابط ایران با اغلب همسایگانش در خلیج‌فارس تیره شده است.

در حالی که واشنگتن و تهران وارد مرحله‌ای جدید و خطرناک از این منازعه می‌شوند، ایالات‌متحده باید با یک رژیم ایرانی در حال تحول مواجه شود. این رژیم، با وجود تاب‌آوری قابل توجه تاکنون، با مشکلات ساختاری روبه‌روست و در مراحل اولیه یک گذار قرار دارد. بنابراین، سرنوشت مذاکرات آمریکا و ایران به این بستگی دارد که ترامپ چگونه به تغییرات سیاسی داخلی ایران نگاه کند و اینکه برداشت او از آنچه قابل دستیابی است تا چه حد با واقعیت ایران همخوانی دارد. در کوتاه‌مدت، ترامپ باید از نظر تاکتیکی انعطاف‌پذیر باشد و جنگ را در حالی پایان دهد که کمترین امتیاز ممکن را بدهد تا تنگه هرمز باز بماند. اما در بلندمدت، او به یک راهبرد منسجم نیاز دارد، چیزی که پیش از آغاز جنگ در تدوین آن ناکام ماند.

نبرد غول‌های نگهبان پل

میراث متناقض و احتمالا پایدار این جنگ آن است که ایران از نظر نظامی آسیب‌دیده، اما در عین حال بازدارندگی خود را دوباره برقرار کرده است. در چند دهه گذشته، معماری امنیتی ایران عمدتا بر برنامه موشکی و حمایت از نیروهای غیردولتی مانند حماس و حزب‌ﷲ استوار بود. پس از حمله ٧ اکتبر ٢٠٢٣ حماس، اسرائیل با حمایت ایالات‌متحده به طور نظام‌مند این ستون‌ها را هدف قرار داد. اسرائیل حماس و حزب ﷲ را به شدت تضعیف کرد و همراه با ایالات‌متحده، بخش زیادی از زیرساخت هسته‌ای ایران را در ژوئن ۲۰۲۵ بمباران کرد. هنگامی که اسرائیل و ایالات‌متحده در ٢٨ فوریه ۲۰۲۶ به ایران حمله کردند، به نظر می‌رسید برنامه موشکی ایران آخرین ابزار بازدارندگی یا تلافی باقی مانده باشد.

اما این دور جدید درگیری نشان داد که ایران ابزار دیگری نیز در اختیار دارد: کنترل تنگه هرمز. ایران نشان داده که می‌تواند این گذرگاه باریک را با تلاش نسبتاً اندکی مسدود کند. این تنگه به طور مستقیم بر تجارت جهانی و منافع ایالات‌متحده تأثیر می‌گذارد، به شکلی که دیگر ابزارهای ایران چنین تاثیری ندارند.

موقعیت جغرافیایی ایران، همراه با فناوری‌های نسبتا ارزان و ساده، بستن تنگه را به اقدامی بسیار موثر و خطرناک تبدیل کرده است. بلافاصله پس از آغاز جنگ، ایران دست‌کم به دو کشتی که معتقد بود به طور غیرقانونی از تنگه عبور می‌کنند، حمله کرد. این کشتی‌ها  غرق نشدند، اما آسیب روانی وارد شده کافی بود. این حملات شرکت‌های بیمه دریایی را ترساند و آنها پوشش بیمه‌ای خود را متوقف کردند، و در نتیجه کشتی‌ها در خلیج‌فارس سرگردان ماندند. در آینده، ایران تنها با تکرار چنین راهبردی می‌تواند تنگه را کنترل کند و قدرت قابل توجهی اعمال کند. برای مختل کردن تردد تجاری، اقدام زیادی لازم نیست.

این اهرم جدید مزایای عظیمی برای تهران ایجاد کرده است. ده‌ها کشتی پیشاپیش برای عبور از تنگه، عوارض بسیار بالایی به ایران پرداخت کرده‌اند. اگر ایران این روند را پس از جنگ ادامه دهد، می‌تواند در زمانی که به شدت به منابع مالی نیاز دارد، جریان درآمدی قابل توجهی به دست آورد. مهم‌تر از همه، تنگه اکنون همان تضمین امنیتی‌ای را برای ایران فراهم می‌کند که از زمان تضعیف حزب ﷲ در سال ۲۰۲۴از دست داده بود؛ برای دهه‌ها، توانایی حزب ﷲ در تهدید اسرائیل و دیگران، نقش بازدارنده‌ای در برابر استفاده از زور علیه ایران داشت. از این پس، همه رهبران آمریکا، از جمله ترامپ، پیش از ورود به جنگی دیگر با ایران یا اجازه دادن به اسرائیل برای حمله، دوبار فکر خواهند کرد، زیرا می‌دانند ایران می‌تواند اقتصاد جهانی را مختل کند. ترامپ در تلاش است با ایجاد محاصره‌ای مشابه، موفقیت ایران را تقلید کند. چنین اقدامی ممکن است در کوتاه‌مدت موقعیت او را در مذاکرات تقویت کند، زیرا توانایی ایران را برای انتخاب اینکه کدام کشتی‌ها از تنگه عبور کنند، تضعیف می‌کند، اما زمان به نفع ایران است.

برای ایران، این جنگ جنبه‌ای حیاتی و وجودی دارد، بنابراین انگیزه بیشتری برای تحمل درد و فشار در مدت طولانی‌تر دارد. ایران پیش‌تر نزدیک به پنج دهه فشار اقتصادی را تحمل کرده است. اگر مذاکرات شکست بخورد، ایران در ایجاد تنگنا برای اقتصاد جهانی از طریق هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی در کشورهای خلیج‌فارس تردید نخواهد کرد. در مقابل، ترامپ باید نگران افکار عمومی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات‌متحده باشد. ایران روی این حساب کرده است که ترامپ زودتر عقب‌نشینی کند.

انتظارات خود را تعدیل کنید

آنچه روشن است، این است که ایران بسیار بهتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند، انسجام خود را حفظ کرده است. پیش از ٢٨ فوریه، طرفداران تغییر رژیم و برنامه‌ریزان جنگی آمریکا و اسرائیل عموما بر این باور بودند که ترور چهره‌های کلیدی مانند رهبر عالی و مقام امنیتی ارشد، علی لاریجانی، به فروپاشی رژیم منجر خواهد شد. هرچند مرگ بسیاری از رهبران ممکن است پس از جنگ به درگیری‌های داخلی شدید منجر شود، اما تصمیم‌گیری در ایران تاکنون چابک، منسجم و قاطع بوده است. حتی ترکیب تیم مذاکره‌کننده ایران نیز چنین پویایی‌ای را نشان می‌دهد: عباس عراقچی و علی باقری کنی، دو مقام سیاسی با رویکردهایی کاملا متفاوت، اختلافات خود را کنار گذاشته‌اند تا در قالب جبهه‌ای متحد از ایران نمایندگی کنند.

دولت ترامپ نفوذ کمتری بر سیاست داخلی ایران نسبت به آنچه تصور می‌کند دارد. ترامپ شرط بسته بود که می‌تواند ایران را با بمباران وادار به تسلیم کند، اما این رویکرد شکست خورد. اکنون، با آغاز محاصره دریایی، به نظر می‌رسد او در تلاش است ایران را از نظر اقتصادی و دیپلماتیک تحت فشار قرار دهد، که در یک بازه زمانی کوتاه کار دشواری خواهد بود. ترامپ می‌خواهد فردی را پیدا کند که بتواند با او کار کند، همان‌طور که در ونزوئلا تلاش کرد. البته او تنها رهبر آمریکایی نیست که در سیاست داخلی جمهوری اسلامی مداخله کرده است. رؤسای جمهور رونالد ریگان، بیل کلینتون و باراک اوباما همگی تلاش کردند نیروهای میانه‌رو درون سیستم را تقویت کنند، در حالی که جرج دبلیو بوش و ترامپ در دوره اول خود سعی کردند تغییر رژیم را دامن بزنند. هیچ‌کدام موفق نشدند.

مذاکرات همچنین به این دلیل پیچیده‌تر می‌شود که به نظر می‌رسد مذاکره‌کنندگان ایرانی اغلب بیش از حد دست خود را رو می‌کنند و درک دقیقی از همتایان آمریکایی خود ندارند. من به عنوان مذاکره‌کننده در چندین دولت آمریکا، این پویایی‌ها را از نزدیک مشاهده کرده‌ام، از جمله در سال های ٢٠٢١ و ٢٠٢٢، زمانی که ایران و دولت جو بایدن در حال مذاکره برای بازگشت به توافق هسته‌ای ایران بودند که ترامپ در سال ٢٠١٨ از آن خارج شد.

یکی از دلایل شکست آن مذاکرات این بود که ایران ظاهرا تصور می‌کرد هرچه مذاکرات طولانی تر شود، می‌تواند امتیازات بیشتری - مانند لغو تحریم‌های بیشتر-به دست آورد (حتی اگر این امتیازات چندان مهم نبودند). اما این برداشت ناشی از سوءتفاهمی اساسی نسبت به ایالات‌متحده بود. بایدن مذاکرات را متوقف کرد، تا حدی به این دلیل که تعلل ایران را تضعیف‌کننده ارزش توافق می‌دانست. او معتقد بود که در حالی که تهران بر سر جزئیات چانه‌زنی می‌کند، در حال تقویت توان هسته‌ای خود است-دقیقا همان چیزی که آمریکا تلاش داشت محدود کند.

امروز نیز ایران و ایالات‌متحده در معرض تکرار اشتباهی مشابه قرار دارند. احتمالا هر دو طرف به دنبال راه خروجی هستند، اما مطالبات حداکثری همراه با درک ضعیف از طرف مقابل، شانس موفقیت را به شدت کاهش می‌دهد. ترامپ همچنان به نظر می‌رسد باور دارد که فشار بیشتر می‌تواند محاسبات راهبردی ایران را تغییر دهد، در حالی که ایران همچنان روی این حساب کرده است که ترامپ در مقطعی عقب‌نشینی خواهد کرد.

نفس خود را حبس نکنید

در نگاه پسینی، تحلیلگران آمریکایی -از جمله خود من- احتمالاً پیش از جنگ،شکنندگی ایران را بیش از حد برآورد کرده بودند. با این حال، تردیدی وجود نداشت که ایران گرفتار سطوح بی‌سابقه‌ای از تورم و مجموعه‌ای از بحران‌های اقتصادی و اجتماعی بوده و هست. برای مثال، ایران به سرعت منابع آب زیرزمینی خود را تخلیه کرده است. تابستان گذشته، آب در تهران برای نیم روز قطع شد و رسانه‌های دولتی هشدار دادند که ممکن است بخشی از جمعیت نیاز به جابه‌جایی داشته باشند. 

اگر ایالات‌متحده هیچ اقدامی نکرده بود، احتمالا مقامات تهران امروز در موقعیتی نامساعدتر از وضعیت فعلی قرار داشتند. جنگ به طور ناخواسته به رژیم فرصتی تازه برای انسجام و تقویت سرمایه اجتماعی‌اش داده است.

در کوتاه‌مدت انتظار تحولات بنیادین نداشته باشید. ایران هرگز قرار نبود تحت فشار نظامی تسلیم شود و احتمالاً در برابر فشار اقتصادی نیز تسلیم نخواهد شد. اگر چیزی باشد، ایران احتمالاً معتقد است که با بسته شدن تنگه، زمان به نفع اوست، زیرا می‌تواند فشار اقتصادی را بهتر از بقیه جهان تحمل کند. به هر حال، ایران سال‌ها تحت تحریم دوام آورده است.

بنابراین، هدف فوری دولت ترامپ باید رسیدگی به منافع اصلی آمریکا باشد-پایان دادن به جنگ و یافتن راهی برای عبور ترافیک دریایی از تنگه-با کمترین هزینه ممکن و ترجیحاً بدون آنکه ایران بتواند نوعی «ایستگاه عوارضی» در این آبراه ایجاد کند. چند هفته پیش، ایالات‌متحده احتمالا می‌توانست این اهداف را تنها با وعده توقف حملات از سوی آمریکا و اسرائیل تامین کند. اکنون این هزینه احتمالا افزایش یافته است.

ایران پس از جنگ احتمالا دوره‌ای از گذار را تجربه خواهد کرد. در چنین شرایطی، توافق‌های محدودتر ممکن است امکان‌پذیر باشد. برای مثال، ایران می‌تواند ذخایر اورانیوم با غنای بالا را در ازای رفع تحریم‌ها واگذار کند. اماتوافق‌های بزرگ بلافاصله پس از جنگی که ایران معتقد است در آن پیروز شده، رخ نخواهد داد.

خبر خوب این است که در آینده، ایران ناگزیر خواهد بود ثبات و رفاه مردم عادی ایران را در اولویت قرار دهد. متاسفانه، ترامپ نمی‌تواند زمان‌بندی ایران را تعیین کند. بهترین گزینه او این است که اکنون از این جنگ خارج شود و چشم‌اندازی روشن، معتبر و مشخص از آنچه ایالات‌متحده از ایران می‌خواهد و آنچه حاضر است در مقابل ارائه دهد، تدوین کند؛ با این امید که ایران سیاست‌های بهتری را انتخاب کند. 

* نیت سوآنسون، پژوهشگر ارشد و مدیر «پروژه راهبرد ایران» در شورای آتلانتیک است. او بین سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ به عنوان مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا خدمت کرده است.