فناوری و سود شرکتها، بازارها را از واقعیتهای ژئوپلیتیک جدا کردهاند
معمای صعود بازارهای جهانی در سایه جنگ
پاسخ به این پرسش ساده نیست؛ چراکه بازارها امروز بیش از هر زمان دیگری، تحتتاثیر مجموعهای از نیروهای متضاد و پیچیده قرار دارند. از یکسو، شوک عرضه ناشی از جنگ و اختلال در مسیرهای حیاتی انرژی، بهویژه در تنگه هرمز، فشار قابلتوجهی بر اقتصاد جهانی وارد کرده است.
از سوی دیگر، پیشرفتهای سریع در حوزه فناوری، بهویژه هوش مصنوعی، چشماندازی متفاوت از رشد و بهرهوری را پیش روی سرمایهگذاران قرار داده است. این دوگانه، همان چیزی است که وضعیت فعلی را به یک «پارادوکس اقتصادی» تبدیل کرده است.
براساس گزارش فایننشالتایمز، درحالیکه بحران انرژی ناشی از جنگ، از سوی برخی نهادهای بینالمللی بهعنوان یکی از بزرگترین شوکهای عرضه در تاریخ توصیف شده، شاخصهای سهام بهویژه در آمریکا روندی صعودی داشتهاند. شاخص S&P ۵۰۰ نهتنها از زمان آغاز جنگ افت قابلتوجهی نداشته، بلکه در مقایسه با سال گذشته رشد چشمگیری را نیز ثبت کرده است. این موضوع نشان میدهد که بازارها لزوما بازتاب مستقیم شرایط ژئوپلیتیک نیستند، بلکه تحتتاثیر انتظارات و روایتهای متفاوتی حرکت میکنند.
یکی از مهمترین عوامل این واگرایی، نقش فناوری و بهویژه شرکتهای بزرگ تکنولوژی است. در سالهای اخیر، غولهای فناوری سهم فزایندهای از ارزش بازار را به خود اختصاص دادهاند و اکنون بخش قابلتوجهی از شاخصهای اصلی را تشکیل میدهند. رشد این شرکتها، که عمدتا ناشی از انتظارات مرتبط با انقلاب هوش مصنوعی است، توانسته اثرات منفی سایر بخشهای اقتصاد را تا حدی خنثی کند. به بیان دیگر، حتی اگر بخشهای سنتی اقتصاد تحت فشار باشند، رشد فناوری میتواند کل بازار را بالا نگه دارد.
اما این تنها بخشی از داستان است. عامل مهم دیگر، عملکرد قوی شرکتها و سودآوری آنهاست. دادهها نشان میدهد که بخش بزرگی از شرکتهای بزرگ توانستهاند فراتر از پیشبینیها عمل کنند. این موضوع نهتنها نشاندهنده انعطافپذیری بنگاهها در برابر شوکهاست، بلکه به افزایش اعتماد سرمایهگذاران نیز کمک کرده است. در چنین شرایطی، حتی اخبار منفی نیز نمیتواند بهراحتی روند بازار را معکوس کند.
در کنار این عوامل، باید به تفاوتهای منطقهای نیز توجه داشت. اقتصاد آمریکا، بهدلیل استقلال نسبی در حوزه انرژی، کمتر از سایر مناطق در معرض شوکهای عرضه قرار دارد. درحالیکه اروپا و آسیا وابستگی بیشتری به واردات انرژی دارند، ایالات متحده با اتکا به منابع داخلی، توانسته ثبات بیشتری را حفظ کند. این مزیت نسبی، یکی از دلایل عملکرد بهتر بازارهای آمریکایی در مقایسه با سایر کشورهاست.
سوگیریهای رفتاری
با این حال، شاید مهمترین عامل در توضیح رفتار بازارها، نه در متغیرهای اقتصادی، بلکه در روانشناسی سرمایهگذاران نهفته باشد. بازارهای مالی امروز بیش از هر زمان دیگری تحتتاثیر انتظارات، روایتها و حتی سوگیریهای رفتاری قرار دارند. مفاهیمی مانند «ترس از جا ماندن» (FOMO)، «نبود گزینه جایگزین» (TINA) و باور به مداخله سیاستگذاران برای حمایت از بازارها، نقش مهمی در شکلدهی به این رفتارها ایفا میکنند.
در این میان، گسترش معاملات الگوریتمی و نقش پررنگ ماشینها نیز به این روند دامن زده است.
امروزه بخش عمدهای از معاملات توسط الگوریتمها انجام میشود؛ الگوریتمهایی که بر اساس الگوهای مشابه واکنش نشان میدهند و میتوانند رفتارهای جمعی و گلهای را تقویت کنند.
این موضوع باعث شده که بازارها سریعتر از گذشته به اخبار واکنش نشان دهند، اما در عین حال، از واقعیتهای بنیادی فاصله بگیرند.
نکته قابلتوجه دیگر، تغییر جایگاه بازارهای مالی در ذهن جامعه است. بازار دیگر صرفا یک ابزار اقتصادی نیست، بلکه به نوعی نماد و شاخصی برای ارزیابی وضعیت کلی اقتصاد تبدیل شده است. این «انسانانگاری» بازار، که آن را به موجودی دارای احساس و رفتار تبدیل میکند، به سادهسازی پیچیدگیها کمک میکند، اما در عین حال، میتواند منجر به برداشتهای نادرست شود.
با این حال، همه تحلیلگران نسبت به این روند خوشبین نیستند. بسیاری از نهادهای نظارتی و کارشناسان هشدار میدهند که این شکاف میان بازار و واقعیت اقتصادی نمیتواند برای همیشه ادامه یابد. بهویژه در شرایطی که ریسکهای ژئوپلیتیک، بدهیهای بالا و چالشهای ساختاری همچنان پابرجاست، احتمال اصلاح بازارها وجود دارد.
تجربههای تاریخی نیز نشان میدهد که بازارها لزوما در کوتاهمدت بازتاب دقیقی از واقعیت نیستند. در بسیاری از موارد، بازارها در مواجهه با جنگها و بحرانها، واکنش محدودی نشان دادهاند و حتی در برخی موارد رشد کردهاند. اما در بلندمدت، عوامل بنیادی مانند رشد اقتصادی، سودآوری و ثبات سیاسی، نقش تعیینکنندهتری ایفا میکنند.
شاید بتوان گفت که وضعیت کنونی بازارها حاصل همزمانی چندین روایت متفاوت است. از یکسو، خوشبینی نسبت به آینده فناوری و رشد بهرهوری؛ از سوی دیگر، مقاومت اقتصاد آمریکا و سودآوری شرکتها؛ و در کنار آن، رفتارهای روانی و ساختارهای جدید بازار. این ترکیب، شرایطی را ایجاد کرده که در آن، بازارها میتوانند برای مدتی از واقعیت فاصله بگیرند.
اما این فاصله تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ پاسخ به این پرسش به عوامل متعددی بستگی دارد: از روند جنگ و تحولات ژئوپلیتیک گرفته تا مسیر سیاستهای پولی، سرعت پیشرفت فناوری و واکنش مصرفکنندگان و بنگاهها. آنچه مسلم است، اینکه بازارها، هرچند در کوتاهمدت میتوانند تحتتاثیر هیجانات و روایتها حرکت کنند، در نهایت ناگزیر به بازگشت به واقعیتهای اقتصادی خواهند بود.
در این میان، شاید مهمترین درس برای سیاستگذاران و سرمایهگذاران، پرهیز از اتکای بیش از حد به بازار بهعنوان شاخصی از سلامت اقتصاد باشد. بازارها میتوانند سیگنالهای مفیدی ارائه دهند، اما این سیگنالها همیشه دقیق و قابلاعتماد نیستند. در جهانی که پیچیدگیها روزبهروز افزایش مییابد، درک چندلایه و تحلیلی از تحولات، بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
به بیان دیگر، صعود بازارها در دل بحران، نه لزوما نشانهای از بیاعتنایی به واقعیت، بلکه بازتابی از پیچیدگی و چندگانگی دنیای امروز است؛ دنیایی که در آن، امید و نگرانی، رشد و رکود، و واقعیت و روایت، همزمان در کنار یکدیگر حرکت میکنند.