عواقب پیشبینی نشده
منطق آمریکا ساده است. تهدیدهای ایران موجب کاهش شدید تردد نفتکشها در هرمز شده است. اما ایران همچنان به صادرات نفت خود ادامه داده، هرچند در سطحی پایینتر. همچنین اجازه داده برخی کشتیها در صورت پرداخت هزینه عبور کنند؛ برای نمونه، در ۱۱ آوریل دو نفتکش بزرگ دولتی چین که نفت عراق و عربستان را حمل میکردند از تنگه عبور کردند، همانطور که یک نفتکش با پرچم لیبریا نیز عبور کرد. پیام ترامپ روشن است: اگر محمولههای بیطرف نتوانند آزادانه عبور کنند، محمولههای ایران نیز نباید چنین امکانی داشته باشند. از نظر نظامی، این طرح «قابل اجرا» است، به گفته مارک مونتگومری، دریادار بازنشسته. آمریکا میتواند نسبتا بهراحتی کشتیها را متوقف و توقیف کند؛ چنانکه بین دسامبر و فوریه ده نفتکش مرتبط با ونزوئلا را توقیف کرد. او میافزاید: «لازم نیست همه کشتیها را بگیرید؛ فقط بهاندازهای که پیام منتقل شود.»
اما ابعاد اقتصادی و سیاسی موضوع پیچیدهتر است. هدف، احتمالا، قطع شریان حیاتی اقتصادی ایران و وادار کردن حکومت به امتیازدهی در مذاکرات صلح، بهویژه درباره برنامه هستهای آن است. از نظر تئوریک، با توجه به سطح فعلی ذخایر نفت خام، ایران در صورت اجرای کامل و موثر محاصره، ممکن است ظرف ۲۰ روز ناچار به کاهش تولید شود و حتی شاید در کمتر از ۱۰ روز، به گفته ارنست سنسیه از شرکت دادهمحور ورتکسا.
رابین بروکس از اندیشکده بروکینگز میگوید: «با فروپاشی صادرات نفت ایران، دیگر ارزی برای واردات باقی نمیماند؛ فعالیت اقتصادی فرو میریزد، ارزش پول ملی وارد چرخه سقوط میشود.» او میافزاید: «شکی ندارم که این شرایط حاکمان را به میز مذاکره با نیت واقعی خواهد کشاند.»
با این حال، همه چنین اطمینانی ندارند. به گفته اسفندیار باتمانقلیچ، مدیرعامل بنیاد بورس و بازار، ایران از پیش فرض کرده بود که صادرات نفتش مختل خواهد شد. هرگونه صادرات در زمان جنگ - مثلا به هند- در حکم «امتیاز اضافه» بوده است. صادرات نفت خام ایران در سال ۲۰۲۰، زمانی که ترامپ تلاش کرد اقتصاد این کشور را درهم بشکند، به کمتر از ۴۰۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد، در حالی که در سال ۲۰۱۸ حدود ۲.۲میلیون بشکه در روز بود. ایران از آن شرایط جان سالم به در برد. اکنون نیز میتواند حدود شش ماه فشار را تحمل کند، از طریق چاپ پول، فروش حدود ۱۰۰میلیون بشکه نفت ذخیرهشده در نفتکشها در سواحل مالزی و چین، و دریافت اعتبارات غیررسمی از تامینکنندگان واردات.
با این حال، ایران به برخی واردات دریایی وابسته است. یکپنجم گندم مورد نیازش، که محصولی اساسی است، پیشتر از امارات متحده عربی تامین میشد. بخش عمده ذرت آن از برزیل و اوکراین، از طریق بنادر خلیجفارس یا نزدیک به آن، وارد میشود. بخشی از این غلات را میتوان از روسیه و قزاقستان، از طریق بنادر دریای خزر یا مسیرهای زمینی از ترکیه یا آسیای مرکزی جایگزین کرد، هرچند با هزینه بیشتر. اما آسیبپذیری بزرگتر، به گفته باتمانقلیچ، سویا است: تقریبا تمام خوراک دام و روغن نباتی ایران از مواد وارداتی تولید میشود. هرگونه اختلال در این زمینه میتواند قیمت مواد غذایی را بهشدت افزایش دهد؛ قیمتها در ماه مارس همین حالا ۱۱۰ درصد نسبت به سال قبل بالاتر بودهاند.
در نتیجه، دو پرسش بزرگ مطرح میشود. نخست، تاثیر این وضعیت بر بازارهای انرژی است، از جمله در خود آمریکا، جایی که ترامپ با کاهش محبوبیت و انتخابات میاندورهای در هفت ماه آینده روبهرو است. از دست رفتن تولید ایران بهتنهایی فاجعهبار نیست، اما با حجم بسیار بزرگتر عرضه خلیج فارس که در نتیجه بسته شدن تنگه عملا محبوس شده، ترکیب میشود. با توجه به شکننده بودن آتشبس، ایران انگیزه چندانی برای بازگشایی مسیر ندارد و به احتمال زیاد حملات به کشتیهای بیطرف از سر گرفته خواهد شد.
چنین حملاتی برای کشورهایی مانند عراق مشکلساز خواهد بود؛ کشوری که در ۵ آوریل، برای نخستین بار از زمان آغاز جنگ، کشتیای را از هرمز به مقصد مالزی اعزام کرد. واردکنندگان ناچار خواهند شد از ذخایر محدود خود استفاده کنند، که ممکن است قیمت نفت برنت را تا پایان آوریل به حدود ۱۵۰ دلار در هر بشکه برساند. اگر خطر حملات ایران به تاسیسات تولیدی، خطوط لوله و بنادر عربستان، امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس را هم در نظر بگیریم- ایران پیشتر تهدید کرده در صورت اجرای محاصره پاسخ خواهد داد-و همچنین احتمال حملات حوثیهای یمن به کشتیرانی در دریای سرخ، به نظر میرسد این اقدام بدون ایجاد جهش شدید قیمتها بیش از چند هفته دوام نیاورد.
مساله دوم این است که کدام کشورها ممکن است در این محاصره گرفتار شوند. برای مثال، هند پرداخت هرگونه هزینه برای عبور کشتیهایش را رد کرده، در حالی که ترامپ در ۱۲ آوریل گفته بود چنین پرداختی مبنای توقیف خواهد بود. با این حال، در همان روز، فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) اعلام کرد که محاصره بهصورت بیطرفانه- مطابق الزامات حقوق بینالملل-علیه کشتیهای همه کشورهایی که از بنادر یا آبهای ساحلی ایران عبور کردهاند، اجرا خواهد شد.
این شامل کشتیهای هندی هم میشود. در روزهای پس از آتشبس، نفتی به مقصد چین، پاکستان و تایلند نیز از هرمز خارج شد. فرانسه و ترکیه، هر دو متحد آمریکا، نیز پیش از آن کشتیهای خود را، ظاهرا با رضایت ایران،از این مسیر عبور داده بودند. آمریکا شاید تنها با توقیف چند کشتی بتواند دیگران را از تلاش برای عبور منصرف کند، اما همین هم ممکن است برخی کشورهای دوست را خشمگین کند. به گفته جان اولت از موسسه آرگوس مدیا، هفته گذشته دستکم هشت قرارداد حمل نفت غیرایرانی در دست مذاکره بود که همگی با توقف مذاکرات از دست رفتند. افزون بر این، اگرچه برخی مقامات آمریکایی معتقدند چین محاصره را به چالش نخواهد کشید، پذیرش آن میتواند سابقه خطرناکی ایجاد کند؛ چراکه چین مدتهاست نگران احتمال محاصره تنگه مالاکا در صورت بروز جنگ در اقیانوس آرام است.
اگر ترامپ بتواند جریان ارز خارجی ایران را قطع کند و بحران اقتصادی ایجاد نماید،در حالی که همزمان اثرات آن بر قیمت نفت و جریان کالاها را محدود نگه دارد، از تشدید نظامی جلوگیری کند و پیچیدگیهای دیپلماتیک چنین محاصرهای را مدیریت کند شاید بتواند با شرایط بهتری به میز مذاکره بازگردد. اما حکومت ایران معتقد است در نخستین رویارویی ارادهها با آمریکا پیروز شده است: جنگ را پشت سر گذاشته، مواد هستهای خود را حفظ کرده و کنترل تنگه هرمز را در دست دارد. بنابراین دلیلی دارد که باور کند میتواند این بار هم از ترامپ پیشی بگیرد. به گفته کوین رولندز، مدیر پیشین اندیشکده نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا، «یا باید بلندمدت باشد یا هیچ؛ محاصرهای نیست که فقط یک هفته دوام داشته باشد.»
در سطحی گستردهتر، تصمیم ترامپ برای اعمال محاصره - آن هم پس از آنکه حتی ایده «کنترل مشترک» تنگه هرمز با ایران را مطرح کرده بود، اقدامی که اصول حقوق بینالملل درباره چنین آبراههایی را زیر سوال میبرد- نشان میدهد اصل آزادی کشتیرانی تحت فشار شدیدی قرار گرفته است. رولندز در پایان میگوید: «این هم میخ دیگری بر تابوت هرگونه ادعای وجود نظم مبتنی بر قواعد یا حقوق بینالملل است.»
* هیات تحریریه