آینده تنگه هرمز

 مدلی از تجارت و زیرساخت که پنجاه سال دوام داشت، اکنون در عرض چند هفته در حال بازطراحی است. در طول یک ماه گذشته، من با صدها تن از رهبران کسب‌وکار و مقامات ارشد دولتی در کشورهای حوزه خلیج فارس درباره این بحران و پیامدهای پس از آن گفت‌وگو کرده‌ام. محور گفت‌وگوها از پیش تغییر کرده است؛ از مدیریت بحران فوری، به بازطراحی نظام‌هایی که اساسا این آسیب‌پذیری را ایجاد کرده‌اند. مقیاس این آسیب‌پذیری حیرت‌آور است.

سی درصد از جریان جهانی نفت حمل‌شده از طریق دریا و یک‌پنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع، به‌طور معمول از آبراهی عبور می‌کنند که تنها ۲۱ مایل دریایی عرض دارد. یک‌سوم کودهای شیمیایی حمل‌شده از طریق دریا و نزدیک به نیمی از صادرات دریایی گوگرد جهان نیز به همین مسیر وابسته‌اند، که پیامدهای مستقیمی برای امنیت غذایی جهانی دارد. مقادیر قابل‌توجهی از آلومینیوم و هلیوم نیز از همین مسیر عبور می‌کنند؛ هلیومی که برای تولید نیمه‌رساناها و زنجیره تامین جهانی هوش مصنوعی ضروری است. تمرکز این حجم عظیم از تجارت جهانی در یک گذرگاه واحد و مورد مناقشه، وضعیتی غیرعادی است که جهان دهه‌ها آن را تحمل کرده بود. اکنون این تحمل به پایان رسیده است. کسانی که در ایجاد تاب‌آوری سرمایه‌گذاری می‌کنند، در واقع در حال ساخت زیرساخت تجارت آینده هستند.

بنادر عربستان سعودی در دریای سرخ و ظرفیت‌های توسعه‌یافته خطوط لوله، یک کریدور جایگزین برای انرژی فراهم می‌کنند. سواحل شرقی امارات متحده عربی، بنادر آب‌عمیق و مسیرهای خط لوله‌ای ارائه می‌دهند که تولیدکنندگان خلیج فارس را به اقیانوس هند متصل می‌کند. توسعه‌های عمان در دقم و صحار کاملا خارج از این گلوگاه قرار دارند. کالاها و انرژی هم‌اکنون در حال حرکت در این مسیرها هستند؛ در برخی موارد از طریق ترتیبات زمینی میان‌مرزی که همین چند ماه پیش غیرقابل تصور به نظر می‌رسید. خاورمیانه همچنین میراثی در اختیار دارد که تا حد زیادی بلااستفاده باقی‌مانده است: زیرساخت‌های خط لوله‌ای که در بحران‌های پیشین ساخته شده و دهه‌ها بلااستفاده مانده‌اند، کریدورهای جاده‌ای و ریلی، شبکه‌های برق میان‌مرزی و سامانه‌های آبی که فراتر از شبکه‌های موجود امتداد یافته‌اند. با همکاری مجدد، این دارایی‌ها می‌توانند پیوندهای منطقه‌ای با بازارهای جهانی را تعمیق بخشند. 

این بحران کاری را انجام می‌دهد که سال‌ها نشست‌های رسمی از انجام آن ناتوان بودند، یعنی ایجاد شرایط برای یکپارچگی اقتصادی واقعی درون‌منطقه‌ای. کشورهایی که تنها چند هفته پیش روابطشان پرتنش بود، اکنون در حال یافتن منافع مشترک هستند. تغییر مسیر تجارت حیاتی به‌دور از یک گلوگاه واحد، نه‌تنها اقتصادهای منطقه بلکه زنجیره‌های تامین جهانی را نیز از ریسک می‌رهاند. برای اروپا، آسیا و آفریقا، این به معنای شوک‌های کمتر در عرضه و دسترسی مطمئن‌تر به منابع حیاتی است. برای سرمایه‌گذاران و توسعه‌دهندگان زیرساخت در بخش خصوصی، این فرصتی در حد یک نسل است تا در ساخت کریدورهایی مشارکت کنند که نیم‌قرن آینده تجارت جهانی را شکل خواهند داد. شرکت‌های چندملیتی فعال در خلیج فارس این واقعیت را به‌خوبی درک کرده‌اند و خود را برای مرحله بعدی آماده می‌کنند.

برای بسیاری از آن‌ها، نگرانی تنها اختلال فعلی نیست؛ بلکه این است که آیا در موقعیت مناسبی برای مشارکت در توسعه‌های پیش‌رو قرار خواهند داشت یا نه. آسیب‌پذیری‌ها فوری‌اند و عدم قطعیت ژئوپلیتیک همچنان منبعی از نگرانی عمیق است. اما جهت‌گیری کلی منطقه اکنون تثبیت شده و بازگشتی در کار نخواهد بود. صرف‌نظر از اینکه این بحران چگونه حل‌وفصل شود، هیچ دولتی به وضعیت وابستگی راهبردی به یک تنگه باریک که تحت کنترل همسایه است، بازنخواهد گشت. خطوط لوله گسترش خواهند یافت. ظرفیت بنادر افزایش خواهد یافت. شبکه‌های برق، سامانه‌های آبی و کریدورهای تجاری که اقتصادهای منطقه را به هم متصل می‌کنند، رسمیت خواهند یافت. جهان به آنچه در حال نابودی است نگاه می‌کند. اما باید به همان اندازه به آنچه در حال ساخته شدن است نیز توجه کند.

* فایننشال تایمز