پیامدهای اقتصادی جنگ

کینز در کتاب خود شرح داد که چگونه خواسته‌های برندگان جنگ، اقتصاد آلمان را نابود کرده و هم‌زمان بی‌ثباتی سیاسی را افزایش داده و کل نظام بین‌الملل را بی‌ثبات خواهد کرد. البته کینز گوی بلورینی نداشت که آینده را ببیند، اما تنها به ریاضیات ساده نیاز بود تا درک شود که غرامت‌ها غیرواقع‌بینانه هستند. آلمان به سادگی نمی‌توانست مازاد اقتصادی کافی برای پرداخت آنها ایجاد کند و غرامت‌ها به فروپاشی اقتصادی، تورم و بی‌ثباتی سیاسی منجر می‌شدند.

«این معاهده هیچ تمهیداتی برای بازسازی اقتصادی اروپا در بر ندارد.» کینز.

و همان‌طور که کینز پیش‌بینی کرد، آلمان با بی‌ثباتی در شئون متعددی قابل‌توجهی روبه‌رو شد. آلمان می‌بایست ۱۳۲‌میلیارد مارک طلا می‌پرداخت، درحالی‌که پرداخت‌ها می‌بایست به‌صورت طلا، ارز خارجی، زغال‌سنگ و کالاهای صنعتی انجام می‌شد. در همان حال، این کشور بخشی از خاک از جمله معادن زغال‌سنگ، تولید فولاد و زمین‌های کشاورزی و همچنین جمعیت خود را از دست داد. برای کنار آمدن با غرامت‌ها، آلمان ناچار به افزایش بدهی‌های خود شد و در نتیجه، دولت پول چاپ کرد. این امر سرانجام در سال ۱۹۲۳ به یک تورم بزرگ انجامید. قیمت یک قرص نان که در اوایل ۱۹۲۳ معادل ۲۵۰ مارک بود، تا نوامبر ۱۹۲۳ به ۲۰۰‌میلیارد مارک رسید. تا اوایل دهه ۱۹۳۰، ۶‌میلیون نفر بیکار شدند، بانک‌ها ورشکست شدند و تولید صنعتی به‌شدت سقوط کرد. اما مهم‌ترین پیامد این بود که توافق پس از جنگ، اروپا را در معرض خطر بی‌ثباتی قرار داد. کینز استدلال کرد که تنبیه اقتصادی آلمان به اقتصاد کل اروپا آسیب می‌رساند و بی‌ثباتی سیاسی ایجاد می‌کند. و حق با او بود، زیرا جنگ جهانی دوم چندی بعد از راه رسید و به فروپاشی اقتصادی اروپا و کشته شدن‌میلیون‌ها انسان منجر شد.»

«اروپا، واحدی یکپارچه است. اگر قرار است جنگ داخلی اروپایی پایان یابد، شکوفایی هر یک باید با همه به اشتراک گذاشته شود.» کینز

در آن زمان دیده می‌شد که بادبادکی از اسکناس درست شده است. کودکان در تصویر دسته‌های پول به آنها داده شده تا با آن بازی کنند. قیمت‌ها چنان بالا رفته بود که پول بی‌ارزش شده بود. برای مردم سوزاندن پول برای گرم شدن موثرتر از استفاده از آن برای خرید هیزم بود.

اما تقریبا یک قرن بعد، جنگ‌ها و تنبیه ملت‌ها همچنان به افراط‌گرایی می‌انجامد. جنگ عراق بین سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۱۱ اقتصاد این کشور را زمین‌گیر کرد. تقریبا ۶۰ درصد از مردم بیکار بودند، درحالی‌که زیرساخت‌ها کاملا نابود شده بود و تحریم‌های اقتصادی باعث از دست رفتن گسترده درآمدهای نفتی شد، به طوری که زیان‌های برآوردشده معادل دو دهه تولید ناخالص داخلی بود. اما آتش دیگری از دل این ویرانی اقتصادی سربرآورد: ظهور گروه داعش که به‌آسانی بخش اعظم شمال عراق را تصرف کرد.

نمونه دیگر جنگ افغانستان بود. بین سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۲۱ که به افزایش فقر در این کشور و نیز وابستگی به کمک‌های خارجی منجر شد. این جنگ مانع رشد اقتصادی قابل‌توجهی شد و مطالعات نشان می‌دهند که بدون درگیری، درآمدهای دولت می‌توانست ۵۰ درصد بیشتر باشد. در همین حال، آوارگی ۷۶درصد از مردم در مقطعی طی این درگیری، معیشت‌ها را نابود و توسعه اقتصادی را متوقف کرد. با وجود این، امید به زندگی بهبود یافت، نرخ‌های مرگ و میر مادران نصف شد و ۲۷ درصد از کرسی‌های مجلس برای زنان اختصاص یافت. با این حال، افغانستان همچنان در شاخص صلح و امنیت زنان که رفاه آنان را با معیارهای متعدد می‌سنجد، در رتبه دوم از آخر جهان، درست بالاتر از یمن، قرار داشت. در نهایت، پس از خروج نیروهای آمریکایی، طالبان تقریبا یک‌شبه کنترل کشور را به دست گرفت.

مثال‌های بالا به ما نشان می‌دهند که پیامدهای اقتصادی درگیری به ندرت در میدان نبرد متوقف می‌شود. جنگ می‌تواند ظرفیت تولیدی را نابود کرده و بازارهای کار را مختل سازد و بیکاری گسترده و فشار مالی ایجاد کند. درحالی‌که دولت‌ها برای ارائه خدمات و حفظ جایگاه خود در تقلا هستند، نهادها تضعیف می‌شوند. در این محیط‌های شکننده، جنبش‌های سیاسی افراط‌گرا اغلب زمینه مساعدی می‌یابند. این پویایی نشان می‌دهد که چرا طراحی صلح، از جمله احیای اقتصادی و بازسازی، به اندازه نتیجه خود جنگ اهمیت دارد.

و امروز درگیری دیگری در حال شکل‌گیری است؛ این بار شامل ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران. پس از سال‌ها درگیری در غزه که پیش‌تر پیامدهای انسانی و اقتصادی ویرانگری برای منطقه به بار آورده، وضعیت در حال تبدیل شدن به یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر است.

در پی آغاز جنگ علیه ایران و ترور رهبر عالی و فرماندهان رده بالای آن، این کشور حملات تلافی‌جویانه با موشک‌های بالستیک علیه اهدافی در اسرائیل و پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر منطقه، از جمله قطر، بحرین، امارات متحده عربی، کویت، عراق، اردن و عربستان سعودی انجام داد.

پیامدهای اقتصادی این درگیری در حال حاضر نمایان شده است. ایران تصمیم‌گرفت که تنگه هرمز، دالان باریک دریایی که روزانه حدود ۲۰ درصد از مصرف جهانی نفت از آن عبور می‌کند را ببندد.

بازارهای انرژی بلافاصله واکنش نشان داده‌اند. میانگین قیمت ملی بنزین در ایالات متحده به ۳.۴۱ دلار در هر گالن رسید (درحالی‌که در ایالت‌های مختلف به ارقام بالاتری رسیده است) که تنها در یک هفته افزایش قابل‌توجهی داشت، درحالی‌که تحلیلگران هشدار می‌دهند در صورت ادامه اختلالات کشتیرانی، قیمت نفت می‌تواند به ۱۵۰ دلار در هر بشکه برسد.

چنین شوک‌هایی بسیار فراتر از خاورمیانه اهمیت دارند. قیمت‌های بالاتر انرژی می‌تواند تورم را شعله‌ور سازد، هزینه‌های حمل‌ونقل را بالا ببرد و هزینه زندگی را در سراسر اقتصاد جهانی افزایش دهد.

یک نقشه ماهواره‌ای نشان می‌دهد که کشتیرانی در تنگه هرمز از زمانی که ایران اعلام کرد این مسیر کلیدی را بسته است، عملا متوقف شده است.

اما پرسش عمیق‌تر تنها درباره قیمت نفت یا تورم نیست. پرسش درباره پیامدهای اقتصادی خود جنگ است.

تاریخ نشان می‌دهد که درگیری‌ها با توقف نبردها پایان نمی‌یابند. اگر جنگ زیرساخت‌ها را نابود کند، نهادها را تضعیف کند و اقتصادها را بدون بازسازی ویران سازد، می‌تواند شرایط را برای بی‌ثباتی بلندمدت فراهم کند. این همان هشدار کینز در سال ۱۹۱۹ بود.

پرسش امروز این است که آیا ما آن درس را آموخته‌ایم یا اینکه ویرانی اقتصادی بار دیگر بذر درگیری‌های آینده را خواهد کاشت.