انقلاب در نظام مالی؛
خاستگاه اسکاتلندی انقلاب صنعتی
اسکاتلند زمانی بسیار فراتر از اندازهاش ظاهر شد. با اینکه جمعیتش کمتر از یکچهارم همسایهاش، انگلستان، بود؛ کشوری که پادشاهش، هنری هشتم، بارها تلاش کرد آن را به زانو درآورد. در نهایت این کشور کوچکتر بود که دست بالا را پیدا کرد. از آن زمان تاکنون، این خون جیمز ششمِ زیرک و صبور است، نه هنریِ قدرتمند، که در رگهای پادشاهان بریتانیا جریان دارد. جیمز دقیقا ۴۲۳ سال پیش در چنین روزی پادشاه انگلستان شد. با بهقدرت رسیدن او بر هر دو کشور، این اسکاتلندیهای کمشمار بودند که بیش از همه از فرصتهای بریتانیای متحد و امپراتوریای که بهزودی شکل گرفت بهره بردند. جان ری و جرج سیمپسون و توماس سیمپسون سرانجام گذرگاه شمالغربی را کشف کردند. دیوید لیوینگستون، که در کودکی در کارخانه پنبه کار میکرد، در جستوجوی سرچشمه نیل راهی آفریقا شد و در نهایت قلبش همانجا به خاک سپرده شد. جان ای. مکدونالد، اهل گلاسگو، نیز نخستین نخستوزیر کانادای مستقل شد.
با این حال، فراتر از این دستاوردها در اکتشاف و اداره، آنچه اسکاتلند کوچک را واقعا متمایز میکرد، خلاقیت فکری آن بود؛ کشوری که به بستر شکلگیری ایدههایی با تاثیر جهانی تبدیل شد. از کالبدشناسی و جانورشناسی گرفته تا حوزههایی مانند گیاهشناسی، اقتصاد، الکترومغناطیس، مهندسی مکانیک، پزشکی و مخابرات، اسکاتلند نقشی چشمگیر و فراتر از انتظار ایفا کرد. حتی اگر فقط به یک حوزه مثل مهندسی عمران نگاه کنیم: جان لودن مکآدام ساخت جادهها را متحول کرد؛ توماس تلفورد کانالهایی ساخت که با آببرهای چدنی از رودخانهها عبور میکردند؛ و رابرت استیونسون با کار بر روی فانوسهای دریایی، ایمنی سواحل را دگرگون کرد. اینها جدا از چهرههایی مانند جان رنی و ویلیام فربرن و صدها نفر دیگر است. چرا اسکاتلندیها در این همه حوزه تا این اندازه پررنگ بودهاند؟
یک توضیح رایج این است که با گسترش کالوینیسم در دهه ۱۵۶۰ و ایجاد نظامی سراسری از مدارس، سطح سواد در اسکاتلند بالا رفت. بر این اساس گفته میشود آموزش بهتر باعث شد آنها بهتر بتوانند از فرصتها استفاده کنند. اما نیتهای خوب کلیسا و دولت لزوما به نتیجه نرسید. در قرن هجدهم، با اینکه انگلستان چنین نظام آموزشی هدفمندی نداشت، نرخ سواد مردان در اسکاتلند تفاوت چندانی با انگلستان نداشت و در میان زنان حتی پایینتر هم بود. تازه در دهه ۱۸۷۰ بود که سطح سواد در اسکاتلند بهطور محسوسی بالاتر رفت، آن هم زمانی که این کشور از قبل مدتها بود عملکردی فراتر از اندازهاش داشت. حتی آن زمان هم فاصله چندان زیاد نبود: حدود ۹۰ درصد در برابر ۸۰ درصد در انگلستان. در قرن نوزدهم نیز کمتر از یکسوم کودکان اسکاتلندی در مدارس دولتی درس میخواندند و بیشترشان در مدارس خصوصی شهریهپرداز بودند. بنابراین اگر سواد نقشی در موفقیت اسکاتلند داشته، این نقش در واقع به توان مالی مردم برای پرداخت هزینه آموزش برمیگردد. اسکاتلندیها باسواد شدند چون توانستند هزینهاش را بدهند—و همین افزایش توان مالی بود که باعث شد فراتر از اندازهشان ظاهر شوند.
معجزه اقتصادی اسکاتلند
این ثروت اصلا بدیهی و از پیش مقدر نبود؛ از نگاه قرن هفدهم حتی میتوانست کاملا دور از انتظار به نظر برسد. اسکاتلند پیش از دهه ۱۷۴۰ بهمراتب فقیرتر از انگلستان بود. اقتصادش عمدتا بر کشاورزی استوار بود و در سالهای خوب، در کنار ماهی، پوست و چرم، پشم، دام، زغالسنگ، جلبک دریایی و نمک، غلات صادر میکرد. با این حال، بخش بزرگی از مردم در حد بقا زندگی میکردند. اسکاتلند آخرین بخش بریتانیا بود که از قحطی رهایی یافت، بیکاری اغلب گسترده بود، و کمبود پول نقد مردم را ناچار میکرد به مبادله پایاپای یا پرداختهای غیرنقدی برای دستمزد و اجاره روی بیاورند. جامعه بهشدت نابرابر بود. تعداد اندکی از اشراف تقریبا تمام زمینها را در اختیار داشتند و بیشتر مردم بدون قراردادهای مطمئن روی این زمینها زندگی میکردند؛ هر لحظه ممکن بود اخراج شوند یا با افزایش اجاره مواجه شوند، بسته به اینکه تقاضا برای محصولاتشان بالا برود یا پایین بیاید.
از آنجا که بازار کالاهایی که مردم به آنها وابسته بودند هم کوچک بود و هم ناپایدار، عملا طبقه متوسطی از صنعتگران، بازرگانان و حرفهمندان شهری شکل نگرفته بود. همانطور که یک جاسوس انگلیسی در سال۱۵۸۰ گزارش داده بود، بازرگانان و صنعتگران «بهدلیل محدود بودن صادرات کشور، اندک و از نظر مالی ضعیف» بودند؛ تولیدکنندگان «بهسبب فقر مردم و عادتشان به زندگی ساده و بدون تنوع در خوراک و پوشاک، تجارت چندانی نداشتند»؛ و کشاورزان عمدتا در حد معیشت زندگی میکردند و «تقریبا تمام محصول کار خود را به ارباب میدادند و در پایان سال چیزی جز حداقل لازم برای زنده ماندن برای خود نگه نمیداشتند.»
حتی پس از اتحاد در سال۱۷۰۷ نیز، با وجود فرصتهایی که برای تجارت آزاد با انگلستان و امپراتوری آن فراهم شد، این شکاف اقتصادی همچنان پابرجا ماند. از سوی دیگر، این خطر وجود داشت که جذابیت لندن، بهعنوان محل زندگی و خرج کردن درآمد زمینداران اسکاتلندی، باعث شود این ثروت بهجای سرمایهگذاری در داخل اسکاتلند، به بیرون منتقل شود. اما از دهه ۱۷۴۰ نشانههای یک تغییر چشمگیر پدیدار شد. گلاسگو که پیشتر بازرگانانش سهمی قابلتوجه از تجارت تنباکوی وارداتی از ویرجینیا داشتند، ناگهان و با سرعتی چشمگیر بر این تجارت مسلط شد. سهم آن از ۱۰درصد در سال ۱۷۳۸، تنها در عرض بیست سال آنقدر افزایش یافت که حتی از لندن هم پیشی گرفت. ده سال بعد، در ۱۷۶۹، گلاسگو سهمی بیش از مجموع سایر بنادر بریتانیا داشت، درحالیکه حجم کل واردات تنباکو همچنان رو به رشد بود. معاصران برآورد میکردند که میزان رفتوآمد کشتیها در رود کلاید بیش از ده برابر شده است.
در همین زمان، ادینبرو نیز رونق گرفت: مغازهها از کالاهای لوکس پر شد، دانشگاهش به مرکزی برجسته در پزشکی و شیمی تبدیل شد و دانشجویانی را از سراسر شمالغرب اروپا جذب کرد، و خود شهر با ساخت «شهر جدید» بهزیبایی گسترش یافت. شهرهای دیگر مانند داندی، پیزلی و پرت نیز با تولید پارچه کتانی و بعدها پنبه رشد کردند و ثروتمند شدند. در فاصله یک قرن پس از ۱۷۵۰، اسکاتلند به سریعترین منطقه در حال شهرنشینی در جهان تبدیل شد و بهزودی نسبت بیشتری از نیروی کار مرد خود را نسبت به حتی انگلستان در بخش صنعت به کار گرفت. سهم آن از تولید بریتانیا که در دهه ۱۸۲۰ حدود یکدهم بود، تا دهه ۱۸۵۰ به بیش از یکپنجم رسید. مناطق روستایی نیز بهسرعت دگرگون شدند. زمینداران ابتدا در نواحی پست و مرزی و سپس بهویژه در ارتفاعات مزارع خود را بهطور گسترده بازسازماندهی کردند تا بهرهوری و سودآوری را به حداکثر برسانند. در این فرآیند، بسیاری از کارگران شغل خود را از دست دادند. مزارع نواحی پست بهزودی حتی برای انگلیسیها که خود به تغییرات سریع کشاورزی عادت داشتند شگفتانگیز شد و به گفته یک بازدیدکننده انگلیسی در دهه ۱۸۳۰، به «کارخانههایی عظیم برای تولید غله و گوشت» تبدیل شد.
برای بسیاری از کسانی که این تحولات را از سر گذراندند از کارگران کشاورزی که به نام «اصلاح و بهبود» از زمینهایشان رانده شدند، تا بردگان مزارع آمریکایی که تنباکو را با لباسهای کتانی اسکاتلندی تولید میکردند این تغییرات دردناک یا حتی زیانبار بود. با این حال، همه این دگرگونیها، چه مثبت و چه منفی، یک ریشه مشترک داشتند: عاملی که امکان وقوع همزمان و سریع انقلابهای کشاورزی، صنعتی و شهری در اسکاتلند را فراهم کرد تحولاتی که در این کشور طی چند دهه رخ داد، درحالیکه در انگلستان دستکم یک قرن و نیم زمان برد. همه این تغییرات به سطح بالایی از سرمایهگذاری نیاز داشتند؛ و این تنها به این دلیل ممکن شد که اسکاتلند، با وجود اتحاد، نظام حقوقی و نهادهایی متفاوت را حفظ کرده بود؛ نظامی که بهطور ویژهای برای جذب و بهکارگیری سرمایه مناسب بود.

مزیت سرمایه
در جنوب مرز، فقط یک بانک دارای مجوز رسمی وجود داشت—بانک انگلستان—و در کنار آن، تعداد زیادی شراکتهای بانکی کوچک و بدون مجوز در خارج از لندن فعالیت میکردند. اما در اسکاتلند تا سال ۱۷۵۰، نهتنها سه بانک رسمی در خود ادینبرو با هم رقابت میکردند، بلکه همین شراکتهای بدون مجوز در سراسر کشور هم توانسته بودند رشد کنند و به موسساتی بزرگ تبدیل شوند که کل مناطق را پوشش میدادند؛ بعضی از آنها حتی خیلی زود از بانکهای رسمی هم جلو زدند.
در انگلستان، برای اینکه یک شرکت شخصیت حقوقی مستقل داشته باشد، حتما باید منشور سلطنتی یا قانون خاص پارلمان را میگرفت؛ وگرنه شراکتها از نظر حقوقی چیزی بیشتر از جمع افرادشان محسوب نمیشدند. اما در اسکاتلند، قانون به شرکتهای بدون مجوز این امکان را میداد که تا حد زیادی مستقل از مالکانشان باشند: میتوانستند بعد از مرگ یا ورشکستگی شرکا به کارشان ادامه دهند، سهامشان بهراحتی خریدوفروش یا منتقل شود، و سودها هم بهجای اینکه کامل بین شرکا تقسیم شود، در خود شرکت نگه داشته و دوباره سرمایهگذاری شود. به همین خاطر، حتی بانکهای غیررسمی در اسکاتلند میتوانستند دهها یا حتی صدها شریک از طبقات متوسط و بالای جامعه داشته باشند، درحالیکه در انگلستان معمولا یک بانک فقط سه شریک داشت.
بانکهای اسکاتلندی از همان ابتدا با سرمایه بیشتری شروع میکردند، سریعتر رشد میکردند، به طیف خیلی وسیعتری از سرمایهگذاران دسترسی داشتند و در برابر بحرانها هم خیلی مقاومتر بودند. علاوه بر این، چون رقابت بینشان زیاد بود، خدماتی ارائه میدادند که در انگلستان اصلا رایج نبود: شعبههای محلی داشتند، روی سپردهها بهره میدادند و خیلی راحت وامهای کوتاهمدت بر اساس اعتبار شخصی افراد میدادند، نه فقط با وثیقه زمین. حتی گفته میشود بانک سلطنتی اسکاتلند در سال ۱۷۲۸ اولین بانکی در دنیا بود که امکان اضافهبرداشت (سیستم «اعتبار نقدی») را ارائه داد. بعدتر هم در دهه ۱۸۱۰، بانکهای پسانداز بهوجود آمدند که حتی روی سپردههای خیلی کوچک کارگران و پیشهوران هم بهره میدادند.
از طرف دیگر، بانکهای اسکاتلندی مقدار زیادی اسکناس با مبالغ کوچک منتشر میکردند که عملا مثل پول در اقتصاد میچرخید و مشکل کمبود سکه را برطرف کرد. همچنین، قوانین اسکاتلند باعث میشد وصول بدهیها خیلی سریعتر و راحتتر از انگلستان انجام شود. وقتی طلبکارها مطمئن شدند که میتوانند پولشان را پس بگیرند، تمایلشان به وام دادن بیشتر شد و در نتیجه سرمایه بیشتری وارد اقتصاد شد و تجارت راحتتر پیش رفت.
همین برتری در دسترسی به سرمایه باعث شد بازرگانان گلاسگو بتوانند هم بیشتر از رقبای انگلیسی وام بگیرند و هم بیشتر سرمایهگذاری کنند و در نهایت از بنادر مهمی مثل وایتهاون، لیورپول و حتی لندن جلو بزنند. آنها توانستند کشتیهای بزرگتری بسازند و از صرفههای مقیاس استفاده کنند، و حتی در ویرجینیا انبار بزنند تا قبل از رسیدن کشتیها، تنباکو را پیشخرید کنند. علاوه بر این، انواع کالاهای اروپایی را با قیمت پایین و شرایط اعتباری خیلی آسان به کشاورزان تنباکو میفروختند و حتی گاهی به آنها پول نقد هم قرض میدادند تا بتوانند محصول آیندهشان را تضمین کنند.
وقتی در جریان انقلاب آمریکا، کشاورزان تنباکوی ویرجینیا نتوانستند بدهیهایشان را بدهند و انبارها مصادره شد، بازرگانان گلاسگو آنقدر پشتوانه مالی قوی داشتند که توانستند این ضرر را تحمل کنند و سریع جهتشان را عوض کنند و وارد تجارت شکر و پنبه در کارائیب شوند. در واقع، آنها با وام دادن گسترده به کشاورزان-حتی قبل از برداشت محصول-امکان گسترش سریع مزارع را فراهم کردند. برخلاف این تصور رایج که بردهداری و استعمار باعث رشد گلاسگو شد، واقعیت بیشتر برعکس بود: این سرمایه و پسانداز اسکاتلندی بود که به رشد اقتصاد اقیانوس اطلس کمک کرد.
در مورد صادرات خود اسکاتلند-بهخصوص پارچه کتانی و بعدتر پنبهای-موفقیت باز هم به همین توانایی در تامین سرمایه برمیگشت. اوایل قرن هجدهم، صنعت کتانی اسکاتلند زیر فشار رقابت شدید از طرف آلمان، هلند و ایرلند بود، مخصوصا چون خودش تقریبا کتان خام تولید نمیکرد و مجبور بود آن را از منطقه بالتیک وارد کند. اما وقتی در دهه ۱۷۴۰ پارلمان بریتانیا برای صادرات کتانی یارانه تعیین کرد، بازرگانان ادینبرو فرصت را گرفتند و در سال ۱۷۴۶ «شرکت کتانی بریتانیا» را راه انداختند. این شرکت با جمع کردن سرمایه خیلی زیاد-که بیشترش هم داخل خود اسکاتلند تامین شده بود-خیلی زود به یکی از قویترین شرکتهای سرمایهدار در بریتانیا تبدیل شد. علاوه بر این، از اضافهبرداشت برای تامین نیازهای کوتاهمدت استفاده میکرد و با انتشار اسناد بدهی از جاهای مختلف- حتی کلیساها و بیمارستانها-پول قرض میگرفت.
هرچند این شرکت اول بهعنوان تولیدکننده شروع کرد، اما خیلی زود فهمید که نقطه قوتش در بازاریابی و تامین مالی است. با وجود سود کم و هزینههای حملونقل به لندن، توانست بازار خارجی برای پارچههای اسکاتلندی پیدا کند. مهمتر از آن، با دادن اعتبار به تولیدکنندگان-درحالیکه خودش هیچوقت بیشتر از یکدهم کل تولید را انجام نمیداد-باعث رشد کل صنعت شد. در دهه ۱۷۷۰ هم تصمیم گرفت کامل تمرکزش را روی بانکداری بگذارد. درست مثل وامهایی که بازرگانان گلاسگو به کشاورزان میدادند تا قبل از برداشت، تولید را جلو ببرند، اعتبار شرکت کتانی بریتانیا هم به تولیدکنندگان اسکاتلندی اجازه میداد کل فرآیند تولید را از اول تا آخر تامین مالی کنند: خرید کتان وارداتی، پرداخت دستمزد به زنان روستایی برای ریسندگی، پرداخت به بافندگان—و همه اینها قبل از اینکه حتی یک تکه پارچه فروخته شود.
تقریبا همین الگو را میتوان در چگونگی تامین سرمایه برای کارخانهها، معادن، صنایع آهن، مزارع و مجموعهای از دیگر فعالیتها در اسکاتلند مشاهده کرد و در نحوه ساخت زیرساختها، از بنادر، پلها، کانالها و بعدها راهآهن گرفته تا تامین آب شهری، سنگفرش خیابانها، بیمارستانها و ساختمانهای عمومی پیگرفت. هنگامی که صنایع جدید اختراع میشدند، این سرمایه اسکاتلندی بود که تضمین میکرد کشور آنها را در مقیاس وسیع دنبال کند. کارخانه شیمیایی «سنت رولاکس» در گلاسگو، که توسط چارلز تنانت، یک بافنده و سفیدکننده سابق، تاسیس شد، در دهههای ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰ بنا به گزارشها بزرگترین مجتمع شیمیایی سنگین در جهان بود. اما در بنیادیترین سطح، نظام مالی منحصربهفرد اسکاتلند در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم این امکان را فراهم کرد که افراد جاهطلب حتی بدون مالکیت زمین، صرفا بر پایه اعتبار شخصی خود و ضامنانشان وام بگیرند و سرمایهای را جذب کنند که تنها شهرت، مهارت و درایتشان اقتضا میکرد. از این رو، اسکاتلند بهطور خاص حامی «جوانان مستعد» یا صنعتگرانی با ایدههای نو برای اختراع بود که تنها به سرمایه نیاز داشتند تا ایده خود را محقق سازند. به همین دلیل، با آثار ساموئل اسمایلز در دهه ۱۸۵۰، این کشور بهطور طبیعی زادگاه ژانر ادبی «خودیاری» شد.
با آشکارتر شدن مزایای نظام مالی اسکاتلند، این نظام بهزودی در دیگر نقاط، بهویژه در جنوب، با حسرت نگریسته شد. عناصر اصلی نظام بانکی آن در دهه ۱۸۲۰ از طریق قانونگذاری به سراسر بریتانیا گسترش یافت و در دهه ۱۸۵۰ نیز تلاشهایی برای تعمیم مقررات اجرای بدهیها صورت گرفت، هرچند این تلاشها به تصویب نرسید. در نتیجه، اسکاتلند در نهایت بخش بزرگی، هرچند نه تمام، از برتری خود در بسیج ثروت را از دست داد. با این حال، هنوز این ظرفیت برای متفاوت بودن را حفظ کرده است، شاید حتی بیش از گذشته. چهبسا بار دیگر بتواند از آن بهره گیرد.
* مورخ